رای نامگذاری روزهای خاص در تقویم کشورها، از عبارات مختلف و غیرهمسانی استفاده میشود. گاهی این تفاوت عبارات در ظاهر کلمه صورت میگیرد و استعمال کلمات مختلف برای نامگذاری، تفاوتی در برداشتِ ما از مناسبت نامگذاری آن روز خاص ایجاد نمیکند. مثلاً از دو واژه متفاوت برای نامگذاری اول ماه مه، روز جهانی کارگر، در کشورهای انگلیسی زبان استفاده شده است: May day و Labor Day.
اما همین روز بخصوص در کشورهای آلمانی زبان، گاهاً با دو واژهای یاد میشوند که الزاماً از لحاظ معنایی دلالت بر مناسبتی یکسان ندارند. مسلماً Tag der Arbeit (روز کار) با Arbeitertag (روز کارگر) تفاوت عمدهای دارند ولی منظور گوینده از بیان هر دوی این عبارات همان اشاره به اول ماه مه است.
×××××
قرار است در ایران سوم اردیبهشت ماه به عنوان روز ملی “معمار” وارد تقویم رسمی کشور شود.
در کشور اتریش، روزهای ۹ و ۱۰ ژوئن سال جاری – بصورت غیر رسمی و خارج از مناسبتهای تقویمی - به عنوان روزهای “معماری” نامگذاری شده است. تفاوتی که در بالا شرح آن رفت، اینجا نیز وجود دارد: روز “معمار” و روز “معماری”.
“کشف معماری” شعاریست که در روزهای معماری اتریش، دنبال میشود و در این ۲ روز درب تمامی بناهای برگزیده، دفاتر و آتلیههای معماری طبق برنامه زمانبندی خاص و با هدایت تورهای رایگان، برای بازدید عموم گشوده میشود. این برنامه در روزهای غیرکاری آخرهفته برگزار میشود تا میزان مشارکت چه از جانب معماران و دانشجویان و چه از جانب علاقمندان افزوده گردد. شاید جشنواره معماری واژه گویاتری برای بیان این دو روز باشد چرا که در این روزها معماری همانند یک جشنواره فیلم به معرض نمایش عمومی گذاشته میشود.
×××××
- بالاخره روز معمار یا معماری؟
+ به نظرم روز معماری. چون قرار نیست در این روز فقط از عدهای قدرانی بشه. مهم اینه که در این روز فاصله بین هنر معماری و دوستداران هنر را کم کنیم و معماری را برای علاقمندانش نمایش بدیم. راستی، فکر کردی چرا شناخت خیلی از هنردوستان یا حتی همین معماران از معماری، تنها به نام بردن از اسم چندتا معمار خلاصه میشه؟ مثلاً خیلیها به اسم، پیتر آیزنمن رو میشناسن، اما در مورد کارش و معماریش کمترین اطلاعی ندارن؟
- اه حرف جالبی زدی، خود من هم مثل اینکه اینجوریام. باهات موافقم، همون روز معماری باشه، بهتره.
فرد آستایر Fred Astaire هنرپیشه، خواننده و رقصنده مشهور آمریکایی است. او به علت توانایی و مهارت بینظیرش در رقص و اجرای نمایشهای زنده بر روی صحنه برادوی و در فیلمهای بلند سینمایی، تأثیر بسزایی در وارد کردن عنصر “رقص” به دنیای فیلمهای موزیکال هالیوودی ایفا کرده است.
جینجر راجرز Ginger Rogers، هنرپیشه و رقصنده آمریکایی است که به عنوان زوج هنری در فیلمهای متعددی که در دهه ۱۹۳۰ میلادی ساخته شدند، در کنار فِرِد آستایر ایفای نقش نموده است.
با موفقیتی که این زوج هنری از طریق نمایش “رقص” در بین مخاطبان فیلمهای موزیکال از آن خود کردند امروزه از اصطلاح “فرد وجینجر” برای توصیف همکاری موفقیتآمیز یک زوج در رقص استفاده میشود.
موتیو “فرد و جینجر” با بیانی دیگر، در ساخت آثار هنری جدید مورد توجه قرار گرفت:
فدریکو فلینی کارگردان فقید ایتالیایی در سال ۱۹۸۶ فیلمی با عنوان “فرد و جینجر” و با دستمایه قرار دادن زندگی واقعی این زوج ساخت.

فرانک گری معمار، ساختمان معروف به Dancing House را به سال ۱۹۹۵ در شهر پراگ طراحی کرد که در آن فرد و جینجر بر روی نمای خارجی ساختمان مشغول به رقص با یکدیگر دیده میشوند.

فرانک گری به عنوان شخصیت کارتونی مهمان، در یکی از قسمتهای مجموعه تلویزیونی سیمپسونها با صدای اصلی خود، در مقام معماری که از او برای طراحی سالن کنسرت سپرینگفیلد دعوت به همکاری میشود، ایفای نقش نموده است. با توجه به محتوا و مخاطبان این مجموعه پرطرفدار تلویزیونی در سرتاسر دنیا، باید فرانک گری را شناختهشدهترین معمار در عرصه فرهنگ عمومی دنیا دانست. طنزی که این برنامه از آن برای توصیف معماری فرانک گری استفاده میکند، شاید به نوعی تفسیری باشد از نگاه عموم مردم به جریان معماری معاصر که در نهایت معماری را به زندانی برای شهروندان مبدل میکند. از کنار این طنز نباید به آسانی گذر کرد. در زیر خلاصه داستان به همراه تصاویر متناسب با آن ارائه میشود:
فصل ۱۶، اپیزود شماره ۱۴
عنوان اصلی اپیزود: “The Seven-Beer Snitch”

فرانک گری برای کنترل صندوق پستی از خانه دکانستراکتیویستی مشهورش در سانتامونیکا خارج میشود.
در میان نامهها، نامهای از کمیته فرهنگی سپرینگفیلد توجه او را به خود جلب میکند. با توجه به طرح تالار موسیقی والت دیسنی در لوسآنجلس، از او برای طراحی سالن کنسرت سپرینگفیلد دعوت به همکاری شده است. گری از این پیشنهاد کاری چندان راضی به نظر نمیرسد، و به عنوان امتناع، نامه را مچاله کرده و آن را به گوشهای پرتاب میکند.
جرقه لازم برای شروع کار در ذهن گری زده میشود. او از فرم کاغذ مچالهشده بر روی زمین، ایده اولیه طراحی پروژه را مییابد. “Frank Gehry, you’ve done it again!”
گری ماکتی از طرح خود را در شورای شهر سپرینگفیلد ارائه میکند.
طرح جسورانه ارائه شده مورد توجه حاضران جلسه قرار میگیرد و همه برای احداث این پروژه به آن رأی مثبت میدهند.
عملیات ساختمانسازی شروع میشود و برخلاف انتظار چنین به نظر میآید که اسکلت ساختمان، از الگوی ساختمانی مرسوم با خطوط عمود بر هم پیروی میکند.
با ضربات محکم ۲ جرثقیل، اسکلت از فرم قبلی خود خارج و به طرح مورد نظر گری نزدیک میشود.
و در نهایت فرم مورد نظر گری حاصل میشود.
و آقای معمار آن را تأیید میکند.
بعد از تکمیل ساخت، به دلیل خطوط نرم و منحنیهای به کار رفته در طراحی، گری با جارو بچههایی را که در حال اسکیتسواری بر روی سطوح این ساختمان هستند را از محل دور میکند.
روز افتتاحییه سالن کنسرت، با اجرای سمفونی پنجم بتهوون فرا میرسد.
طراحی داخلی سالن، یادآور فضای داخلی تالار موسیقی والت دیسنی در لوسآنجلس است. در شب افتتاحیه، افتضاح بزرگی به بار میآید، چرا که مردم سپرینگفیلد - که رابطه چندان خوبی با موسیقی کلاسیک ندارند – تنها پس از شنیدن ۴ نت از سمفونی پنجم بتهوون سالن را به نشانه اعتراض ترک میکنند.
شورای شهر، سالن موسیقی را به شخصی به نام آقای Burn میفروشد و او هم پس از انجام تغییرات لازم، آن را به زندان محلی تبدیل میکند.
و در نهایت تکمیل ساختمان زندان.
منبع تصاویر: وبلاگ Da
vid Teoh