Tuesday, December 13, 2005

ترانه های کوچک غربت

دغدغه نوشتن همواره همراه من بوده است. البته این دغدغه تا چندی پیشتر، جنبه ای شخصی برایم داشت. دوست داشتم بنویس برای خودم و نه الزاماً برای دیگران. دوست داشتم بنویسم، روزنامه زندگی ام را، حرفهای ناگفته ای که در ذهن داشتم و بازگو کردن آنرا جز از برای خود با دیگری صلاح نمی دانستم .دوست داشتم بنویسم چون برای نوشتن هر سطری بر روی کاغذ، نخست باید می خواندم، باید جستجو می کردم و خلاصه در قبال هر متنی که نام خود را در انتهایش می دیدم، احساس مسئولیت می کردم. به همین خاطر رویکردی مثبتی به مطالب تئوریک و نقد در عرصه های مختلف داشتم

دوره دبیرستان، با ماهنامه سینمایی فیلم، بخش جدیدی از زندگی را تجربه کردم وفهمیدم که چگونه می شود که آدم با حرص و ولع هر چه تمامتر در کلمات و نوشتار غرق شود. اولین شماره مجله فیلم که خریدم، شماره 200 بود. احتمالاً بهمن ماه سال 1375 بود.یکی دو ماهی از آذر 75 و مرگ علی حاتمی می گذشت. با طرح روی جلد آیدین آغداشلو در سوگ علی حاتمی بر روی شماره قبلی مجله بعدها آشنا شدم. پرونده ویژه ای از جانب هیئت تحریریه به مناسیت دویستمین شماره مجله ترتیب داده شده بود و تقریباً تمامی نویسندگان سینمایی و غیر سینمایی و تمامی نویسندگانی که دستی نیز در سینما داشتند، در این شماره مطلبی از خود ارائه داده بودند. شماره ای جادویی بود و مرا با وادی جدیدی در زندگی آشنا کرد. علاقه مستمر به خرید وخواندن این مجله، پس از چندی شوق نوشتن را هم در من ایجاد کرد و خلاصه این آشنایی آغازی بود بر راهی که من تا به امروز در حال پیمودن آن هستم.) مسعود مهرابی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول) و هوشنگ گلمکانی) سردبیر) با ماهنامه خود، تا مدتها و تا دوره قبل از دانشگاه مرا تحت تاثیر قرار دادند! یاد باد آن روزگاران یاد باد! تصویر زیر آخرین شماره ماهنامه فیلم را نشان می دهد. شماره 240 (آذرماه 84). از اولین آشنایی من با این مجله 140 شماره، نزدیک به 9 سال می گذرد. 9 سال نیزاز مرگ علی حاتمی گذشت (15 آذر 75). یادش گرامی

حالا، پس از تحصیل در رشته معماری و ایجاد گرایشهای تاره تر و شاید داشتن حرفهای بیشتر برای زدن، همینطوراقامت دراتریش برای تکمیل تحصیلات و آشنایی با مهدی و حامد، دو وبلاگ نویس حرفه ای در عرصه وبلاگستان فارسی نویسان سراسر جهان در وین، شاید بد نباشد که نوشته هایم را از بایگانی خاطرات در بیاورم و به آنها مجالی برای عرضه اندام بدهم. بدینگونه است که ترانه های کوچک غربت آغاز می شود

<>