Friday, December 16, 2005

می نویسم تا خوانده شوم یا می نویسم تا گفته شوم؟

نکته ای که امروز در اثر صحبتی کوتاه با دوستی به ذهنم خطور کرد، سئوال ساده ی بالاست.شاید چون تازه وارد عرصه بلاگ نویسی هستم باید پاسخی برای پرسش فوق داشته باشم

یک) بر طبق گرایشی باید نوشت و مخاطبی برای نوشته های خود جست. در اینجا نویسنده می نویسد و نوشته یا تولید اندیشه خود را در معرض دید خوانندگان یا در واقع خریداران نوشته های خود قرار می دهد. این گرایش در اثر پشتکار و تداوم کاری نویسنده، با توفیق روزافزونی همراه خواهد بود و کم کم با همراهی تمایلات حرفه ای تر به کمال مطلوب نزدیک خواهد شد. در اینجا حضور خواننده و افزایش تعداد خوانندگان نقشی اساسی در ادامه حیات نویسنده ایفا می کند و نویسنده که در این حالت به حرفه ای به نام نویسندگی نیز نائل آمده، در اثر فقدان خواننده با بحرانی در مشروعیت حرفه ای خود مواجه می شود. نویسندگان این دسته، می نویسند تا خوانده شوند

دو) در گرایشی دیگر، نویسنده می نویسد تا گفته شود. من با توجه روحیات درونی ام، خود را در این گروه جای میدهم چرا که در بعضی موارد از انتقال حرفهایم در قالب گفتار طفره میروم و برای گفته شدن حرفهای ناگفته ام به به قالب جایگزین، یعنی نوشتار روی می آورم. در این حالت، مخاطب – چه جزئی و چه کلی - مورد توجه نویسنده نیست و نوشته تنها بصورت یک ابزار برای انتقال مطالب معطل مانده در دست نویسنده باقی می ماند

اما در دنیای وبلاگستان فارسی چه راهی را باید برگزید؟ آیا وبلاگ نویس تنها به فردی اطلاق میشود که از این رسانه بصورت حرفه ای و متدواوم برای در میان گذاشتن مطالب خود با مخاطبانش استفاده می کند؟

به نظر من و با توجه به مشاهدات هفته اخیرم وبلاگ نویسان موفق ایرانی، اکثراً به دسته اول تعلق دارند و افرادی هم که شیوه دوم را برای نگارش مطالب خود برگزیده اند، ترجیح می دهند در گمنامی و به دور از هیاهو، فعالیتی آرام برای ابراز ناگفته های خود داشته باشند. دوستی که در بالا از او یاد کردم، وبلاگی دارد که نشانی اش را در اختیار کسی قرار نمی دهد. او برای گفته شدن به این وادی آمده و برای حرفهای شبانه اش حریمی قائل است