Sunday, December 18, 2005

آدمی در زبان خود زندگی می کند

از 17 مهرماه 83 که به برای تحصیل به وین آمدم تا به امروز، حدوداً 14 ماه می گذرد. در این مدت، با دنیایی آشنا شدم که بعضی قسمتهایش برایم آشنا ولی بعضی دیگر، تازگی دارند. به عنوان یک دانشجوی تازه وارد در کشوری که مردمانش به زبان آلمانی تکلم می کنند، بزرگترین چالش پیش روی خود را یادگیری و تسلط به زبان جدید می دیدم. با اندوخته قبلی خود، یعنی انگلیسی، اگر چه که می توانستم مشکلات روزمره خود را حل و فصل کنم، اما سعی می کردم تا حد امکان، از اتکای بیش از حد به آن خودداری کنم. یادگیری زبان جدید، خود با حسی ماجراجویانه همراه بود و من نمی خواستم از این ماجراجویی صرفنظر کنم. حالا که روزمرگی، برای نخستین بار پس از سالها، مرا به سمت یادگیری زبانی جدید می کشاند، چرا با آن همراه نشوم؟

مطالعه و بررسی زبانها مقوله ی جالبی است و شاید اگر فرصتی دوباره برای زندگی داشتم ودغدغه های زندگی امروزی اینچنین دست و پاگیر نبودند، وقت بیشتری را صرف آشنایی با زبانها می کردم. زبانهای کهن و باستانی و بررسی روند تکامل آنها در بستر زمان. به زبان لاتین که خاستگاه زبان های اروپایی است ولی در هیچ کشوری بدان تکلم نمی شود، فکر کنید. به معجزه زبان مادری فکر کنید. به حرفهایی روزانه ایی که ما فارسی زبانان می زنیم فکر کنید. به «الف» هایی که در زبان عامیانه به «واو» تبدیل می شود. به لهجه ها و گویش های مختلف. به حرفهای عامیانه ، ضرب مثلها واصطلاحات رایجی که در هیچ دایره المعارفی، متردافی برای آن یافت نمی شود. به کتاب کوچه احمد شاملو فکر کنید. به بزرگی دغدغه ی بامداد شاعردر مستند کردن زبان غیررسمی مردم. عملی بزرگ، که تکمیل آن از ظرفیت فردی انسان خارج است

شدت این نوع تفکر، زمانی در من افزوده شد که مجبور شدم به زبانی غیر از زبان مادری تکلم کنم. زمانی که در برخورد با اهالی این سرزمین، واژگانی شنیدم که تا تاکنون چیزی در کتابهای زبان راجع به آن نخوانده بودم و در کلاسهای زبان چیزی راجع به آن نیاموخته بودم. به نظرم فاصله ای که زبان مادری بین افراد بومی و غیر بومی ایجاد می کند، حتی شامل بین المللی ترین و فراگیرترین زبان دنیا یعنی انگلیسی نیز می شود. به همین خاطر نسخه های متعددی از زبان انگلیسی در میان ملیتهای مختلف دنیا وجود دارد که شاید معروفترین نمونه آن انگلیسی هندیها باشد. تصور اینکه روزی یک انسان مثلاً سیاه پوست فارسی را از راه آموختن به شیوایی یک ایرانی حرف بزند به همان اندازه بعید است که من بخواهم آلمانی را - آنهم با گویش وینی اش- بسان یک بلبل صحبت کنم. آیا ممکن است در آینده چنین اتفاقی برای زبانهای دنیا بیفتد و زبانها و مرزها از یکدیگر جدا شوند؟