Saturday, February 04, 2006

متروپولیس

متروپولیس یک شهر بزرگ صنعتی است که به دو قسمت زیرزمینی و روی زمینی تقسیم شده است. زیرزمینیها، کارگران و مردم فقیرِ بدور از نور خورشید هستند که در شرایط مشقت بار، در اعماق زمین مشغول به زندگی هستند. این کارگران، ساعتهای بدون وقفه، برای تامین انرژی مورد نیاز شهر، در پای ماشینهای غول آسا مشغول به کارند و در مقابل، روی زمینیها غرق در تجملات بی پایان و رفاه مطلق زندگی می کنند و از تلاش و کوششی که در لایه زیرزمینی شهرتوسط کارگران، برای بقای فیزیکی و چرخاندن چرخهای شهر صورت می گیرد، تقریباً بی اطلاع هستند.

این ساختاری است از شهر آینده، که فریتز لانگ، فیلمساز مشهور اتریشی-آمریکایی، در فیلم خود به سال 1926 به تصویر کشیده است و قرار است چشم اندازی از شهر و طبقه بندی اجتماعی حاکم برآن، در سال 2026 ترسیم کند. این فیلم به نوعی، اولین فیلم علمی و تخیلی تاریخ سینما نیز محسوب می شود، و تلاشی که در آن برای فضاسازی شهر مکانیکی و نمایش چگونگی سلطه صنعت در زندگی روزمره طبقه پایین جامعه، و استفاده از جلوه های ویژه تصویری صورت گرفته، به زمان خود و در زمان حیات سینمای صامت، پدیده ای پیشرو و قابل ستایش بوده است. قصدم در این نوشته، پیگیری فیلم و یا خط داستانی روایت شده در آن نیست، بلکه می خواهم ببینم شهر خیالی لانگ، تا چه حد با واقعیتهای امروزی شهرهای ما در سال 2006 و در زمانی که هنوز بیست سال با افق ترسیم شده لانگ فاصله داریم، انطباق دارد؟

یک) بلندمرتبه سازی و زندگی در برجهایی سر به آسمان کشیده را باید از ویژگیهای غیر قابل انکار شهرهای آینده دانست. جایی که فضا برای زندگی در یک سطح تمام می شود و بشر برای حلِ مشکلِ کمبودِ فضا به زندگی در سطوح محتلف روی می آورد. در چند دهه قبل، شهرهای بزرگ آمریکای شمالی و امروزه شهرهای پرتراکم آسیای جنوب شرقی در چنین موقعیتی قرار گرفته اند و رقابت شدیدی که بین این شهرها برای تصاحب عنوانِ مرتفع ترین آسمانخراش دنیا در گرفته است، از همین گرایش فزاینده حکایت می کند. شهر تایپه که امروز محل قرارگیری بلندترین برج دنیاست، بزودی و پس از احداث برج آزادی در منهتن، جای خود را به نیویورک خواهد داد. نیویورک در سال 2009 این عنوان را به دبی واگذار می کند، و دبی نیز به ... و الی آخر. بنابراین لانگ در تصورات خود ازسازه ها و آسمانخراشهای غول آسای آینده، تصویری نسبتاً قابل باور ارائه داده که به نظرم ریشه این مسئله را باید در رویایی که همواره بشر از دوران باستان تاکنون برای بلند و بلندتر ساختن در سر داشته توجیه کرد. برج بابل و بناهای زیگوراتی شکل مثل معبد چغازنبیل در ایران که به آسمان نظر داشتند، نمونه ای از تلاشهای بشر در طول تاریخ برای فتح آسمانها از طریق معماری هستند. این بدان معناست که علاوه بر مقتضیات ناشی از کمبود سطح، باید به این بلندپروازیهای بشر برای پیشرفتهایی از این دست نیز توجه داشت.

دو) شبکه حمل و نقل عمومی متروپولیس، مجموعه ایست از خیابانهای عریض، باز هم در سطوح مختلف، با پل ها و ارتباطات افقی غیر همسطح و تراکم فراوانی از خودروهای در حال حرکت. نکته هیجان انگیزتر وجود یک مسیر هوایی برای حمل و نقل خطوط هوایی در آسمان شهر است. این هواپیما در ارتفاعی مشابه ارتفاع برجهای شهر در حال حرکت هستند، و گاهی حتی در ارتفاعی پایین تر به خودروها و پلهای معلق شهر، نزدیک می شوند. با دیدن صحنه های مربوط به پرواز کنترل نشده هواپیماها، تماشاگر امروزی این فیلم لبخندی بر لبانش نقش می بندد چرا که باور این مسئله برایش با توجه به وضعیت امروزی شهرهای ما، غیرممکن به نظر می رسد. اگر فیلم در این زمینه خیلی جلوتر از زمان خود حرکت کرده، در مقابل در نمایش ماشینها و هواپیماهای در حال حرکت، از طرحهای روز مربوط به زمان ساخت فیلم استفاده کرده و هیچ پیش بینی ای از نحوه تکامل و پیشرفت تکنولوژی ساخت خودرو و هواپیما در آینده ارائه نداده است. این مسئله در مورد معماری ساختمانهای متروپولیس که در بند بعدی قصد توضیح دادن آنرا دارم نیز صادق است. بعلاوه، هیچ عابر پیاده ای در حال حرکت در خیابانهای متروپولیس نمایش داده نمی شود. احتمالاً بزرگی شهر و نبود کوچکترین فرصتی برای فراغت، امکان انجام چنین کاری را از شهروندان مرفه لایه بالایی شهر دریغ کرده، ولی کارگران مشغول به کار در لایه زیرزمینی، وسیله ای چز پاهای خود و آسانسورهای عمومی بزرگ برای حرکت در کارگاههای زیرزمینی شهر ندارند.

سه) معماری برجهای متروپولیس، با ساختار فلزی و شیشه ایش، بیشتر یادآور جنبش مدرن در معماری است که سنگ بنای آن همان سالها و با افتتاح مدرسه باوهاس در آلمان به سال 1922 گذاشته شد. پیش بینی این مسئله در آن روزها که معماری در آینده به چه سمت وسویی خواهد رفت، کار ساده ای نبوده و شاید گرایش و اقبال عمومی که در آن سالها با معماری مدرن همراه بود، طراحان صحنه این فیلم را بدان سو هدایت کرده باشد که برای طرح معماری برجهای متروپولیس در سال 2026 از همان الگوهای مدرن در حال رواج آن روزها استفاده کنند. اما علیرغم گسترش و همه گیری معماری مدرن، زمان چندان با آن همراهی نکرد و یکنواختی و ماشینی شدن این معماری، راه را برای ورود تئوریهای جدیدتر باز کرد. مسلماً ساختارگرایی و سنگینی طرحهای به کار رفته در برجهای متروپولیس با گرایشهای جدیدی که امروز در طراحی برجها بوجود آمده و نمونه هایی از آن در طرحهای پیشنهادی برای جایگزینی برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویورک قابل بررسی است، فاصله فراوان دارد.

چهار) آدمها و تقسیم بندی آنها به دو گروه اجتماعی مرفه و فقیر باحداکثر اختلاف طبقاتی ممکن، امری است که در جامعه امروزی با چنین شدتی مصداق ندارد و اگر چه که شکاف بین ثروتمدان و قشر فقیر جامعه روز به روز در حال افرایش است ولی دیگر حصار مرگبار دور اجتماع فقیر و سلب حق حضور آنها در اجتماعات عمومی در کنار متمولین نیز وجود ندارد و این مسئله بیشتر سیستم برده داری در دوران فراعنه مصر باستان را به ذهن متبادر می کند، و برای فیلمی که قرار است از آینده بگوید، تازگی چندانی ندارد.

پنج) در این فیلم، ماشین و فرآیندهای مکانیکی ناشی از آن، حرف اول و آخر را میزند. حرکت یک چرخ دنده در اولویت اول و ادامه حیات سیستم بر ادامه حیات انسانها مقدم است.

تحقق شهری که در فیلم متروپولیس نمایش داده شده تا سال 2026، مسلماً با سرعت تحولاتی که امروزه شاهد آنها هستیم، بعید و دور از ذهن است. ابن فیلم همانطور که بالاتر نوشتم در ژانر عملی-تخیلی ساخته شده والزامی برای واقعیت یافتن جنبه های تخیلی به کار رفته در آن وجود ندارد. اما با بررسی جنبه های علمی شاید به نکته هایی بتوان رسید که آموزنده باشد.