Sunday, April 30, 2006

فرانک گری در مجموعه تلویزیونی سیمپسون‌ها

فرانک گری به عنوان شخصیت کارتونی مهمان، در یکی از قسمت‌های مجموعه تلویزیونی سیمپسون‌ها با صدای اصلی خود، در مقام معماری که از او برای طراحی سالن کنسرت سپرینگ‌فیلد دعوت به همکاری می‌شود، ایفای نقش نموده است. با توجه به محتوا و مخاطبان این مجموعه پرطرفدار تلویزیونی در سرتاسر دنیا، باید فرانک گری را شناخته‌شده‌ترین معمار در عرصه فرهنگ عمومی دنیا دانست. طنزی که این برنامه از آن برای توصیف معماری فرانک گری استفاده می‌کند، شاید به نوعی تفسیری باشد از نگاه عموم مردم به جریان معماری معاصر که در نهایت معماری را به زندانی برای شهروندان مبدل می‌کند. از کنار این طنز نباید به آسانی گذر کرد. در زیر خلاصه داستان به همراه تصاویر متناسب با آن ارائه می‌شود:


فصل 16، اپیزود شماره 14
عنوان اصلی اپیزود:
"The Seven-Beer Snitch"


فرانک گری برای کنترل صندوق پستی از خانه‌ دکانستراکتیویستی مشهورش در سانتامونیکا خارج می‌شود.


در میان نامه‌ها، نامه‌ای از کمیته فرهنگی سپرینگ‌فیلد توجه او را به خود جلب می‌کند. با توجه به طرح تالار موسیقی والت دیسنی در لوس‌آنجلس، از او برای طراحی سالن کنسرت سپرینگ‌فیلد دعوت به همکاری شده است. گری از این پیشنهاد کاری چندان راضی به نظر نمی‌رسد، و به عنوان امتناع، نامه را مچاله کرده و آن را به گوشه‌ای پرتاب می‌کند.

جرقه لازم برای شروع کار در ذهن گری زده می‌شود. او از فرم کاغذ مچاله‌شده بر روی زمین، ایده اولیه طراحی پروژه را می‌یابد. "Frank Gehry, you've done it again!"


گری ماکتی از طرح خود را در شورای شهر سپرینگ‌فیلد ارائه می‌کند.


طرح جسورانه ارائه شده مورد توجه حاضران جلسه قرار می‌گیرد و همه برای احداث این پروژه به آن رأی مثبت می‌دهند.


عملیات ساختمان‌سازی شروع می‌شود و برخلاف انتظار چنین به نظر می‌آید که اسکلت ساختمان، از الگوی ساختمانی مرسوم با خطوط عمود بر هم پیروی می‌کند.


با ضربات محکم 2 جرثقیل، اسکلت از فرم قبلی خود خارج و به طرح مورد نظر گری نزدیک می‌شود.


و در نهایت فرم مورد نظر گری حاصل می‌شود.


و آقای معمار آن را تأیید می‌کند.


بعد از تکمیل ساخت، به دلیل خطوط نرم و منحنی‌های به کار رفته در طراحی، گری با جارو بچه‌هایی را که در حال اسکیت‌سواری بر روی سطوح این ساختمان هستند را از محل دور می‌کند.


روز افتتاحییه سالن کنسرت، با اجرای سمفونی پنجم بتهوون فرا می‌رسد.


طراحی داخلی سالن، یادآور فضای داخلی تالار موسیقی والت دیسنی در لوس‌آنجلس است. در شب افتتاحیه، افتضاح بزرگی به بار می‌آید، چرا که مردم سپرینگ‌فیلد - که رابطه چندان خوبی با موسیقی کلاسیک ندارند – تنها پس از شنیدن 4 نت از سمفونی پنجم بتهوون سالن را به نشانه اعتراض ترک می‌کنند.


شورای شهر، سالن موسیقی را به شخصی به نام آقای Burn می‌فروشد و او هم پس از انجام تغییرات لازم، آن را به زندان محلی تبدیل می‌کند.


و در نهایت تکمیل ساختمان زندان.
منبع تصاویر: وبلاگ David Teoh

Sunday, April 09, 2006

معماری: هنرِ زیبا / ناهنر کاربردی

مروری بر اندیشه‌های آدولف لوس درباره نسبت هنر و معماری

<<آیا چنین است که معماری یک خانه ارتباطی با هنر ندارد و معماری در زمره یکی از هنرها دسته‌بندی نمی‌شود؟ آری، چنین است. تنها بخش کوچکی از معماری به هنر تعلق دارد: بناهای آرامگاهی و بناهای یادمانی. هر بنای دیگری که در خدمتِ تحقق یک عملکرد باشد، از قلمرو هنر خارج می‌گردد.
[1]>>

آدولف لوس، منتقد جدی کاربردی نمودن هنرهاست. از منظر او هنری به نام هنرِ کاربردی
[2] وجود ندارد و هنرهای تجسمی همچون معماری، نقاشی، مجسمه‌سازی، گرافیک و سفال‌گری نیز، تا زمانی در قلمرو هنر جای می‌گیرند، که در مقام رفع نیازِ مادی مصرف‌کنندگان بر نیامده‌ باشند. بنابراین هنگامی که معماری برای رفعِ نیاز سرپناه عده‌ای مصرف‌‌کننده ساخته می‌شود، باید حساب آن را از هنر زیبا[3] جدا کرد.

<<برخلاف یک اثر هنری، که بایدی برای جلب نظر همگان ندارد، معماری یک خانه باید به به مذاق همه خوش آید. اثر هنری پدیده‌ای شخصی و متعلق به خود هنرمند است ولی خانه نه. اثر هنری بدون احساس نیازی به آن، پا به عرصه هستی می‌گذارد در حالیکه خانه، حاجت عده‌ای را مرتفع می‌سازد. اثر هنری به هیچکس پاسخگو نیست. خانه به همه. اثر هنری می‌خواهد خراشی بر پیکره‌ی رفاه و آسوده‌گی انسانها بیندازد ولی خانه باید در جهت تأمین این رفاه و آسوده‌گی خدمت کند. اثر هنری جسور و انقلابی است ولی خانه محافظه‌کار و کم جرأت. اثر هنری راههای جدید پیش پای آدمیان قرار می‌دهد و به آینده نظر دارد. خانه به اکنون فکر می‌کند.
[4]>>

به غیر از بحث فوق، لوس در مقاله‌ی بحث‌برانگیز مشهور دیگرش ، تحت عنوان "تزئین و جنایت
[5]"، بر حذف تزئینات و محوریت عملکرد در ساختمانها تأکید می‌کند. ساختمانهایی که به تعبیر او بدلیل دارا بودن کاربرد خاص، بعدِ وابسته به هنر خود را از دست داده‌اند و بنابراین افزودن تزئینات در آنها، معادل هدر دادن وقت، انرژی و همردیف جنایت خواهد بود. از نقطه نظر لوس، انسان مدرن تنها می‌تواند از طریق اتکا به هنرهای زیبا، هنر واقعی را متجلی کند و تلاش برای پیاده‌کردن تزئینات بر روی شی‌ءای مصرفی مانند یک ساختمان کاری مفرط و بدون توجیه عقلانی خواهد بود:

<<به راستی که رخدادهای مترقی در دنیای امروز هیچ ارتباطی با هنر ندارند. عمرِ دنیای غیرمتمدن که در آن آثار هنری و اشیاء مصرفی با یکدیگر آمیخته بودند، دیگر بسر آمده است.
[6]>>

تفکرات لوس در خانه‌ای که در میدان میشائیلر پلاتز وین به نام Looshaus طراحی کرده، به خوبی نمایان است. ساده‌گی و بی‌آرایشی نمای خارجی این ساختمان به حدی‌است که شهروندان وینی آنرا "خانه بدون ابرو
[7]" می‌نامند چرا که تزئینات گچ‌بری بالای پنجره‌ها، همگی جای خود را به ردیف منظم گلدان‌ها در پائین داده است. لوس با این اثر، خودش را بر مبنای نظریه‌اش به عنوان یک معمار – و نه یک هنرمند – معرفی می‌کند.

Looshaus و تمبر یادبود دولت اتریش، به مناسبت یکصد و بیست و پنجمین سال تولد آدولف لوس.



[1]"So hätte also das Haus nichts mit Kunst zu tun und wäre die Architektur nicht unter die Künste einzureihen? Es ist so. Nur ein ganz kleiner Teil der Architektur gehört der Kunst an: Das Grabmal und das Denkmal. Alles andere, was einem Zweck dient, ist aus dem reiche der Kunst auszuschließen." - 1910 in dem Essay: Architektur
[2] Angewandte Kunst, Applied Arts.
[3] Bildende Künste, Fine Arts.
[4]"Das Haus hat allen zu gefallen. Zum Unterschiede zum Kunstwerk, das niemandem zu gefallen hat. Das Kunstwerk ist eine Privatangelegenheit des Künstlers. Das Haus ist es nicht. Das Kunstwerk wird in die Welt gesetzt, ohne dass ein Bedürfnis dafür vorhanden wäre. Das Haus deckt ein Bedürfnis. Das Kunstwerk ist niemandem verantwortlich. Das Haus einem jedem. Das Kunstwerk will die Menschen aus ihrer Bequemlichkeit reißen. Das Haus hat der Bequemlichkeit zu dienen. Das Kunstwerk ist revolutionär, das Haus konservativ. Das Kunstwerk weist der Menschheit neue Wege und denkt an die Zukunft. Das Haus denkt an die Gegenwart." - 1910 in dem Essay: Architektur
[5] Ornament und Verbrechen (1908)
[6] Gewiss die kultivierten Erzeignisse unserer Zeit haben mit Kunst keinen Zusammenhang. Die barbarischen Zeiten, in denen Kunstwerke mit Gebrauchsgegenständen verquickt wurden, sind endgültig vorbei"
[7] Haus ohne Augenbrauen