Sunday, December 23, 2007

Beyond The Blue

«آرزو می‌کردم که لااقل باد پیکر داشت. ولی همه‌ی آن چیزها که خشم‌مان را برانگیخته و ما را به بیشترین درجه آزار می‌دهند، بی‌پیکرند.» (موبی دیک، هرمان مِلویل)

وُلف پریکس و همکاران، نتیجه‌ی 4 دهه از فعالیت‌های حرفه‌ای‌شان‌ از 1968 تا 2008 را با نمایش 304 ماکت از پروژه‌های دفتر معماری Coop Himmelb(l)au در موزه‌ی هنرهای کاربردی وین در معرض بازدید عموم قرار داده‌اند. شاید حلقه‌ی مشترکی که زنجیره‌های این 40 سال فعالیت را به هم متصل می‌کند، تکیه بر عنصر خیال‌پردازی و و تلاش برای جسمانی‌ کردن مفاهیم بی‌پیکر در کالبدی به‌نام معماری باشد. Coop Himmelb(l)au همچنان که از نامش بر می‌آید آسمانِ را گستره‌ی نامنتاهی کارش قرار می‌دهد و با معماری‌اش به قسمتی از این فضای آبی‌رنگِ بی‌انتها، پیکر مادی بخشیده و آنرا ثبت می‌کند. شکل در معماری او همچون توده‌های معلق ابر غیرقابل‌پیش‌بینی و متغیر است و به همین دلیل کثرت‌گرایی، پیچیدگی و ناپایداری از ویژگی‌های اساسی معماری اوست. پریکس برای اشاره به ایده‌ی سیالیت در معماری‌اش، «ابرِ هَملِت» را از متن نمایشنامه‌ی شکسیپر نقل می‌کند:

Hamlet: Do you see that cloud, that's almost in shape like a camel?
Polonius: By the mass, and 't is like a camel, indeed.
Hamlet: Methinks, it is like a weasel.
Polonius: It is backed like a weasel.
Hamlet: Or, like a whale?
Polonius: Very like a whale.

معماری محتوایی‌ است جسمانی و نه پوسته‌اي توخالی. این اولین دستمایه‌ی کاری پریکس بعد از 40 سال کماکان دست‌نخورده باقی‌مانده. ردپای «ابر هملت» در آخرین آثار دفتر Coop Himmelb(l)au و حتی در پروژه‌های دانشجویی شاگردانش در دانشگاه هنر کاربردی وین قابل مشاهده هستند.


پیوندهای مرتبط:
Coop Himmelb(l)au
Beyond The Blue
Musée des Confluences
BMW Welt
Studio Prix

Monday, December 03, 2007

خلاقیت: رویکردی برخاسته از خودِ منحصربه‌فردِ من

برای ضیافت دوم

از دیدگاه ذات باورانه، خلاقیت یکی از ویژگی‌های بنیادی در تعریف معماری است. همان گونه که ویتروویس سه اصل ذاتی پایداری، سودمندی و زیبایی را اساس تحقق معماری می‌داند، خلاقیت نیز در حکم یکی از مشخصه‌های ذاتی شکل‌دهنده‌ی معماری خواهد بود به‌نحوی که با حذف این مشخصه، «معماری» به «ساختمان» یا یکی از فرآورده‌های فن‌آوری انسانی تبدیل خواهد شد. بنابراین معماری، معلول خلاقیت است و خلاقیت، جوهره‌ي ‌مشترک بین معماری و سایر هنرها و عاملی در جهت «هست کردن» آنهاست.

حال با فرض وجود رابطه‌ای علت و معلولی بین خلاقیت و معماری، باید به دنبال ارائه‌ي تعریفی از «خلاقیت» باشیم، تعریفی که دربردارنده علت و ماهیتی‌ اساسی در تجلی معلولی به نام خلاقیت باشد. به نظر من، اساسی‌ترین ماهیت در بروز خلاقیت، جنبه‌ي فردی و شخصی آن است و این «فردیت» و «شخصی‌ات» نهفته در خلاق بودن، مفهومی است که آن را در برابر «تقلید» قرار می‌دهد. پس خلاقیت یعنی «نفی تقلید» یعنی پرهیز از رونویسی، نسخه‌برداری و کپی‌کاری، یعنی تألیف و جریان‌سازی، یعنی بازآفرینی و بازسازی، یعنی رهایی از اسارت شیفتگی و دنباله‌روی، یعنی فراروی از چارچوب تنگ و بسته‌ی رویدادهای تکراری و معرفی دیگر رویدادهای ممکن. و اینها همه‌گی شرط لازم – و نه کافی – برای خلاق‌بودن به شمار می‌روند. برای خلاق بودن لازم نیست خارق‌العاده باشیم، بلکه باید «خودِ منحصربه‌فردمان» باشیم. خود منحصربه‌فردی که سرچشمه‌ی آفریننده‌گی است. خالق است و به این اعتبار تقلید نمی‌کند. در این صورت فاصله‌ی چندانی با خلاقیت نخواهیم داشت.

بر مبنای این تحلیل، شاید دایره‌ی «معماری» را بسیار محدود کرده باشیم. چرا که اولاً خلاقیت را شرط اصلی تحقق معماری فرض کرده‌ایم و از طرف دیگر خلاق‌بودن را حداقل به ظهور فردیت و پرهیز از تقلید وابسته دانسته‌ایم. بر اساس نگاه خلاقیت‌-محور ما، حتی تعریف ویتروویوس از معماری نقض می‌شود چرا که پایداری و سودمندی مورد نظر او در بسیاری از موارد به واسطه‌ی «تقلید» و بدون بهره‌گیری از رویکرد منحصربه‌فردِ معمار قابل اکتساب است. بنابراین تعریفی که در اینجا از «خلاقیت-معماری» ارائه شد، شاید مثالی پیش‌پاافتاده‌ از همان چیزی باشد که این سطور قصد اشاره بدان را دارد: برای داشتن رویکردی خلاقانه باید دائماً در حال عرضه‌ی مستدل خودِ منحصربه‌فردمان به دیگر «خودها» باشیم، و از به چالش کشیدن و به چالش کشیده شدن نهراسیم.