Monday, August 04, 2008

چکیده‌ی رساله‌ی دکترای معماری: چرا معماران می‌نویسند؟

(عنوان در نظر گرفته شده نهایی نیست)
استاد راهنما: کاری یورماکا
دانشگاه فنی وین، انستیتو تئوری معماری

والتر گروپیوس در بیانیه‌‌‌ی تأسیس مدرسه‌ی باوهاوس در سال 1919 «هدف غایی تمامی فعالیت‌های خلاقانه را «ساختن» دانست. این در حالی بود که نه گروپیوس و نه مدرسه‌ی باوهاوس، هیچکدام تا لحظه‌ی نگارش این بیانیه، کمترین سابقه‌ای در ساختن به معنای واقعی آن نداشتند. گروپیوس شخصاً به این واقعیت اذعان می‌کند: «زندگی من جایی بین زمین و آسمان، در بلاتکلیفی سرگردان است... چیزی برای طراحی وجود ندارد که بتوانم از طریق آن، درآمدی هر چند ناچیز کسب کنم.» حتی زمانی که شرایط اقتصادی بهبود یافت، باز گروپیوس فاصله‌‌اش با دنیای مادی معماری را حفظ کرد. او در دوران دانشجویی‌ دریافت که اگر شخصاً به نقشه‌‌کشی معماری بپردازد، دچار گرفتگی عضلانی خواهد شد، به همین خاطر با پرداخت دستمزد به دوستانش، آنان را به کشیدن طرح‌های دانشجویی‌اش گمارد. در ادامه و پس ار ورود به دنیای حرفه‌ای معماری، گروپیوس مشغول به همکاری با معماران دیگری از جمله آدولف مه‌یر گردید و مجدداً از کلمات برای تشریح مقاصد معمارانه‌اش بهره گرفت.

والتر گروپیوس از جمله معماران برجسته‌ای است که از «واژگان» بصورت گسترده در ارائه‌ی کارهایش استفاده کرده، اما او یقیناً یگانه معماری نیست که چنین راهی را برای خود برگزیده است. معماران معدودی از زمان ویتروویوس تا دوران معاصر به نوشتن رساله یا بیانیه در باب معماری پرداخته‌اند. آدولف لوس، یکی دیگر از چهره‌هایی است که علاوه بر فعالیت در زمینه طراحی، به عنوان یک نویسنده‌ی پرکار و زبردست نیز شناخته شده است. او معتقد است که ویژگی‌های ذاتی معماری‌ او از طریق تصاویر قابل انتقال نبوده و هر معماری خوب باید قابلیت توصیف در قالب واژه‌ها را دارا باشد. یکی دیگر از استادان معماری مدرن یعنی لوکوربوزیه سوئیسی‌الاصل نه تنها در دوران حیاتش حدود 60 کتاب تألیف نمود بلکه به هنگام درخواست تابعیت فرانسوی‌ در سال 1930 حرفه‌‌ی شخصی‌اش ‌را به جای ‘architecte’ (معمار) ‘homme de lettre’ (نویسنده) اعلام کرد.

علیرغم تمایل معماران به نظریه‌پردازی درباره‌ی آثار معماری از دوران روم باستان تاکنون، مرز بین نویسندگی و طراحی بویژه در سال‌های دهه‌ی هشتاد میلادی در نتیجه‌ی توجه فزاینده پست‌مدرنیست‌ها به نشانه‌شناسی کمرنگ‌تر گردید. بسیاری از معماران دیروز که توانسته‌اند در جایگاه پیشروان معماری امروز تکیه کنند، اعتبار خود را در ابتدا از طریق نویسندگی و پرداختن به «معماری کاغذی» کسب کردند: پیتر آیزنمن، دانیل لیبسکیند و رم کول‌هاس (به عنوان مهمترین نمونه‌ی قابل بررسی)، برخی از ستار‌ه‌های امروز عالم معماری هستند که آوازه‌ی خود را بیش از آنکه از طرح‌ها و ساختمان‌ها به‌دست آورده باشند، ازطریق تألیفاتشان کسب نمود‌ه‌اند. نفوذ معمارانی از این دست بر محیط آکادمیک و روابط درون حرفه‌ای معماران بسیار گسترده است.

رساله‌ی پیش رو تلاش دارد تا نسبت بین نویسندگی و (طراحی) معماریِ معماران را مورد بررسی قرار دهد و این هدف را با طرح این پرسش مقدماتی آغاز می‌کند: انگیزه‌ی معماران از نوشتن و چاپ متون درباره‌ی معماری چیست؟ آیا این مسئله راهبردی برای بازاریابی و فروش طرح به کارفرماست یا تلاشی که معماران برای نمایش ذات روشنفکرانه‌ی معماری به عنوان یک رشته‌ی علمی انجام می‌دهند؟ آیا نویسندگی معماران تنها انعکاسی از فرآیند طراحی است یا اهدافی برای طراحی و معیارهایی برای شکل تماس با اثر معماری نیز تعریف می‌کند؟ تفاوت بین نویسندگی در میان معماران با نویسندگی در میان مورخان و ناقدان معماری در چه مواردی می‌باشد؟

گاهی اوقات معماران در نوشته‌های خود تلاش می‌کنند تا قواعدی را برای خود و دیگران به عنوان اصول طراحی وضع نمایند. با این وجود در پاره‌ای موارد همخوانی‌ای بین این نظریه‌پردازیه‌ها و ساختمان‌هایی که ساخته می‌شود، به چشم نمی‌آید که این امر باعث ایجاد تردید در انگیزه‌ی معماران از نوشتن می‌شود. یکی دیگر از مصارف متون معماری در تبلیغات و بازنویسی تاریخ معماری است. در موارد متعدد دیگری نویسندگی به یکی از مراحل تفکر طراحی بدل می‌شود. از آنجا که پرسش از نوع رابطه‌ی نویسندگی و (طراحی) معماریِ معماران بسیار گسترده می‌باشد، این رساله رویکردهای تئوریک متفاوتی را در شکافتنِ مباحث، مورد بررسی قرار خواهد داد: هستی‌شناسی هنر آرتور سی دانتو، اندیشه‌ی artwriting نزد دیوید کریر، نشانه‌شناسی معماری نزد اومبرتو اِکو، نظریه جامعه‌شناسانه پیر بوردیو درباره‌ی سرمایه‌های فرهنگی و راهبردهای تشخص‌یابی (distinction) و کاربرد دی‌کانستراکشن در معماری توسط مارک ویجلی.

پیش‌شرط ورود به مسئله و فهم این رساله، آگاهی عمیق از تاریخ معماری مدرن شامل آثار شاخص ساختمانی و نوشتاری این قرن می‌باشد.

Friday, July 11, 2008

یادداشت‌های‌ تورین؛ به مناسبت برگزاری بیست و سومین همایش بین‌المللی معماری UIA

تورین در شمال غربی ایتالیا هفته‌ی گذشته از 29 ژوئن تا 3 ژوئیه‌ میزبان بیست و سومین همایش جهانی اتحادیه‌ی بین‌المللی معماران (UIA) بود. همان کنگره‌ای که سه سال پیش با حضور پرتعداد ایرانی‌ها در استانبول برگزار شد و قرار است دوره‌ی بیست و چهارم آن سه سال آینده در توکیو برگزار شود.

ادامه...

Sunday, May 18, 2008

پ مثل پرتیکان

نمی‌دانم ولی عملکرد کنونی میزبانان محترم ششمین ضیافت – افرادی که خودم در صحت کامل عقل آنها را پیشنهاد کرده‌ام – با انتظاراتی که پیشتر از وظایف آنها داشته‌ام جور در نمی‌آیند. نمی‌دانم تقصیر از خودِ من است که علیرغم انفعالی که در وبلاگ‌نویسی دارم، این‌چنین انتظار فعالیت از دیگر دوستان را دارم یا مشکل از آنهاست که بنا به هزاران دلایل قابل فهم، کم‌کاری می‌کنند. و یا هم از هردویمان. انتظار من از دوستان چیز زیادی نیست. در واقع این انتظار به‌مراتب کمتر از ‌توان‌مندی‌هایی است که به‌خاطرش آنها را به میزبانی ضیافت ششم دعوت کردم. پی‌گیری یکی از پررنگ‌ترین توان‌مندی‌های آنها بود. نمی‌خواهم وقت‌شان را صرف نوشتن و ارسال دعوت‌نامه به کامنت‌دانی وبلاگ این و آن کنند. نمی‌خواهم خودشان را به آب و آتش بزنند تا خدای ناکرده از اصل و اساس زندگی و کارشان فاصله بگیرند. فقط می‌خواهم اگر حضور پی‌گیر آن‌لاین برای‌شان مقدور نیست، حداقل در سایه حضور داشتنه باشند و با تأخیری چند ساعته به فعالیت دوستانی پاسخ بگویند که با مطالب، پیشنهادات و انتقادات‌شان به میهمانی آنها آمده‌اند.

حالا منِ میزبانِ خلعِ مسئولیت شده، منِ هم‌کار، با انتقادم قدم به میهمانی دوستان گذاشته‌ام. منتظر می‌مانم تا مرا به داخل فرا بخوانند.

Sunday, April 20, 2008

ضیافت پنجم: جمع‌بندی و پایان

ضیافت پنجم وبلاگ‌های معماری با پایان فروردین ماه رسماً به اتمام رسید. به غیر از مطالبی که قرار است محمدرضا شیرازی در تکمیل تجربه‌ی فضایی بازدیدش از آثار لوکوربوزیه ارائه کند، 15 نفر با مطالبی که منتشر کردند در این مهمانی شرکت کردند و دوستانی هم که با تاخیر خواهند رسید، نام‌شان در فهرست مربوطه قرار داده خواهد شد. همینجا از همه‌ی کسانی که با حضورشان به جمع کوچک و خودمانی این ضیافت رونق بخشیدند، تشکر می‌کنم.

چهار رویکرد عمده در جهت‌دهی به نوشته‌های دوستان «از فضا» قابل تشخیص بود:

1) یکی بازگویی تجربه‌های شخصی از حضور در فضایی خاص و ذکر مشاهدات عینی و کیفیات فضایی برجسته آثار معماری از طریق توصیف فضاها و استفاده از تصاویر مرتبط. مطالب دوستانی که در این دسته قرار می‌گیرند عبارتند از: نصیر زرین پناه، سحر نهاوندی‌نژاد، سمیرا گودرزی و احمدرضا سلیمانی، محمدرضا شیرازی، مرتضی میرغلامی و خشایار کاشانی‌جو.

2) رویکرد تئوری-محور نویسندگان در جهت شناسایی چیستی فضای معماری، تعریف حدود آن، جایگاه مخاطب در درک فضا، واقع‌بودگی در فضا، نسبت درون و برون، پر و خالی و محیط پیرامون در شکل‌دهی به مفهوم فضا، فضای ساخته‌شده و فضای زیسته‌شده و مواردی از این قبیل توسط نینا شاهرخی، فرهاد شرفی، افروز نبوی و میثم معصومی.

3) و در نهایت، نوشته‌هایی که همزمان بخش‌هایی از هر دو گرایش بالا را یکجا گرد آورده و نشان می‌دهند که فضا نه آن عنصر پیچیده‌ و دیرباب معماری بلکه بازگشت به ساده‌‌ترین اصول زندگی روزمره‌ انسان‌هاست مثل نوشته‌های حسام‌الدین عتیقی، آزاده رشیدشمالی، علیرضا تغابنی و زهرا غیور.

4) تجسم فضا با ارائه طرح‌های سه‌بعدی در تصاویر علی خیابانیان.

بعلاوه، نقدهایی هم توسط هومن فروغمند اعرابی و فرهاد شرفی در اشاره به موضوع ضیافت‌ها نوشته شد‌ه‌اند که مطالعه‌ی آنها در اینجا خالی از فایده نخواهد بود.

معرفی میزبان بعدی:
کمال یوسف‌پور پیشنهاد من برای میزبانی بعدی ضیافت وبلاگ‌های معماری است. کسی که به دلیل پشتکار و هدف‌مندی در وبلاگ‌نویسی، بهترین گزینه برای برگزاری یک ضیافت وبلاگی در زمینه‌ی تخصصی‌ معماری خواهد بود. بدون شک در صورت پذیرش او، پدیده‌ی ضیافت‌ها از نظر کیفی و محتوایی حرکتی رو به جلو پیدا خواهد کرد. از او خواهش می‌کنم که این مسئولیت را بپذیرد.

پیشنهاد من:
با توجه به پتانسیل موجود و توجه به این نکته که ضیافت‌ها به دلیل محدودیت‌های پیش‌ِرو نمی‌توانند تا ابد ادامه پیدا کنند و خطر یک‌نواختی و تکرار هر لحظه آن را تهدید می‌کنند، پیشنهاد می‌کنم که از همین حالا عددی را به عنوان آخرین دوره‌ی برگزاری ضیافت‌ها پیشنهاد کنیم، تا مثلاً بعد از 7 یا 10 دوره برگزاری، پرونده‌ی این رویداد در دنیای اینترنت بسته شده و ارزش ایده‌ی اولیه و حرکت گروهی که به دنبال آن انجام شد باقی بماند.

کمال یوسف‌پور به دلیل مشغله‌های شخصی نمی‌تواند مسئولیت میزبانی ضیافت ششم را بپذیرد. علیرغم اینکه با نظر او موافقت کامل دارم ولی باز فکر می‌کنم که بنا به استدلال سایر دوستان، تا زمانی که افرادی حاضر به پذیرش میزبانی و حضور فعالانه در این ضیافت‌ها هستند، نباید مانعی در مسیر این حرکت جمعی قرار دهیم. بنابراین از خانم آزاده شاهچراغی با توجه به سوابق آموزشی ایشان برای قبول میزبانی ضیافت بعدی دعوت می‌کنم تا در صورت موافقت، شاهد تحولی در روند کیفی برگزاری میهمانی‌ها و فضای «مردانه» حاکم بر آن باشیم.

-------

دوستان عزیز،

ببخشید به‌خاطر تأخیر این چند روزه. و ممنون از خانم شاهرخی که چندین بار در این مورد به من تذکر دادند.

میزبان پیشنهادی بعدی من، آقای احمدرضا سلیمانی و خانم سمیرا گودرزی، نویسندگان وبلاگ پرتیکان هستند. همواره بصورت جدی پی‌گیر ضیافت‌ها و رویدادهای دنیای مجازی معماری بوده‌اند و به عنوان نخستین میهمانان در ضیافت پنجم وبلاگ‌ها هم شرکت داشتند. امیدوارم که بپذیرند.

هنوز خبری از میزبانان پیشنهادی نشده. امکان اینکه وبلاگ‌نویسی چهار پنج روزی سراغی از دنیای مجازی و کامنت‌های دریافتی‌اش نگیرد، تقریباً بعید است. اگر کسی از نزدیک خانم و آقای سلیمانی را می‌شناسد، لطفاً خبری از آنها برای ما بگیرد. به امید سلامتی این دو دوست.

Thursday, April 10, 2008

ضیافت پنجم وبلاگ‌های معماری: «از فضا»

ضیافت پنجم وبلاگی آغاز شده و میهمانان به تدریج از راه رسیده و «از فضا»ها سخن می‌گویند. امیدوارم که سر و کله‌ی دوستان جدید در روزهای باقیمانده پیدا شود تا مطالب‌ِ آنها در فهرست مطالب شرکت‌کنندگان این میهمانی معمارانه قرار داده شود. بیایید و بخوانید:


  • نهاوندی‌نژاد، سحر. معماری کاهشی، مجموعه غارهای الورا، اورنگ آباد: وبلاگ نوستالژیا
  • عتیقی، حسام‌الدین. در آتلیه، مدرسه‌ی عالی ملی معماری لیون: وبلاگ موج پنجم
  • میرغلامی، مرتضی. باغ خیال، مقبره‌ی فردوسی در توس: وبلاگ ایرانشهر
  • غیور، زهرا. ضیافت 5: وبلاگ گالری معمار
  • نبوی، افروز. از صفر به، فضای شماره صفر، یک و دو: وبلاگ آستاره

Saturday, April 05, 2008

فضا به‌‌روایت یک پریتزکری

برای ضیافت پنجم
و به مناسبت انتخاب معمار برگزیده‌ی جایزه‌ی پریتزکر 2008

در تنها تکه زمین خالی باقی‌مانده در پاریس، با فاصله‌ی ناچیزی از برج ایفل، ساختمان جدید «موزه‌ی مردم‌شناسی که برَنلی» کار ژان نوول که شاید معاصرترین ساختمان این شهر هم باشد، به تازگی ساخته شده است. مواجهه با چنین بناهایی برای چشم‌هایی که به پاریس هوسمانی 1850 خو پیدا کرده‌اند اندکی غریب است ولی باید پذیرفت که همین ساختمان‌های غریبه و ناهمگون توانسته‌اند به عنوان عناصر شاخص در هویت‌بخشی به این شهر مورد استفاده قرار بگیرند. مرکز ژرژ پمپیدو نمونه‌ی مناسب‌تری از این گرایش است. به خاطر بزرگ‌بودن، موقعیت مکانی بهتر و عملکردهای متعددی که در اختیار بازدیدکنندگانش قرار می‌دهد.

در موزه‌ی «که برانلی» (Musée du quai Branly) آثار هنری اقوام ابتدایی در قاره‌های آفریقا، آسیا، اقیانوسیه و آمریکا به نمایش گذاشته شده‌اند. نوول از قدرت و پایگاهش در دستگاه سیاسی دولت فرانسه بهره گرفته تا طراحی موزه‌ی جدید شهر پاریس در این زمین ممتاز، به او سپرده شود. آنطور که گفته می‌شود شیراک شخصاً از مدافعان اصلی ساخت این پروژه بوده است. طرح نوول از 4 ساختمان مجزا از هم تشکیل شده که از نظر شکلی کوچکترین شباهتی به هم ندارند. مهمترین ساختمان که همان بنای اصلی موزه است، حجم سیال رنگارنگی است که بصورت معلق در مرکز زمین و در احاطه‌ی درختان و گیاهان بومی آفریقایی قرار گرفته و با بلندشدن از روی زمین و تکیه به ستون‌های عمودی متعدد، جریان باغ و حرکت پیاده را از ورودی خیابان تا نقطه‌ی انتهایی سایت بدون وقفه میسر می‌سازد. انحنای خفیفی در مسیر حرکت رودخانه‌ی سن در این نقطه وجود دارد که این انحنا خودش را بر روی بدنه‌ی ساختمان نیز نشان داده است. این نکته و شناور بودن ساختمان موزه بر روی پیلوتی اشاره‌ای غیرمستقیم به پروژه‌ی واحد مسکونی مارسی (Unité d'Habitation) دارند جایی که لوکوربوزیه از الگوی‌ کشتی‌های خطی اقیانوس‌پیما (Liner) برای طراحی این مجتمع مسکونی در قالب یک ماشین مدرن بهره گرفته است. کشتی نوول این‌بار به جای اقیانوس در حال حرکت در رودخانه‌ی کم عرض سن به نظر می‌رسد.


دیوار شیشه‌ای مرتفعی مجموعه‌ی ساختمان‌های این موزه را از خیابان مجاور جدا کرده، به همین دلیل دید به سمت داخل، همیشه و در همه‌ی ساعات شبانه‌روز برای رهگذران کنجکاوی که از خیابان «که برانلی» گذر می‌کنند فراهم آمده است. جالب است که این موزه با گنجینه‌ی آثار ارزشمندی که دارد، فقط از روی نام خیابانی که در آن قرار گرفته، نام‌گذاری شده است. دیوارشیشه‌ای علاوه بر جداکردن ساختمان از محیط پیرامون، به اطلاع‌رسانی در مورد رویدادهای داخل موزه نیز می‌پردازد و با انعکاس تصاویر خیابان در آن، ترکیب مبهمی از رویدادهای بیرون و درون بر روی سطح شیشه ارائه می‌دهد. به این ترتیب در نخستین نگاه‌ها متوجه خواهید شد که با ساختمان غیرمتعارفی مواجه هستید.


پس از ورود به باغ، مکعب‌های بیرون‌زده‌ی روی نما جلب توجه می‌کنند، مکعب‌هایی در ابعاد و رنگ‌های مختلف که تنها از یک سمت به نمای شمالی ساختمان اتصال دارند. علیرغم دید بالقوه مناسبی که از داخل این مکعب‌ها به سمت رودخانه‌ی سن وجود دارد، به‌دلیل ملاحظات عملکردی، نورگیرها و گشودگی‌های روی آن بسیار ناچیز در نظر گرفته شده‌اند. مکعب‌های بیرون‌زده توقف‌گاه‌های بین‌راهی در مسیر حرکت بازدیدکنندگان داخل موزه است که هر کدام اشیایی را در داخل خود و در تکمیل سالن اصلی موزه به نمایش می‌گذارند. ارتقاع این مکعب‌ها متغیر است و به دلیل ارتفاع کم یکی از آنها، برای ورود، مجبور به خم شدن و قرار گرفتن در موقعیت نشسته هستید. رنگ‌های گرم و متنوع به کار رفته بر روی این مکعب‌ها هم نشانه‌ای است از تنوع اقوام و شعار همیشگی اروپایی‌ها در نفی نژادپرستی.


بعلاوه کانسپت ویژه‌ای برای هدایت نور طبیعی به داخل ساختمان موزه به کار گرفته شده است. داخل موزه تقریباً از نور طبیعی بی‌بهره است و بازی نور و سایه با کاربرد شیشه‌های کدر و نورگیرهایی که بصورت مورب بر روی شیشه‌‌های نمای اصلی نصب شده، میسر گردیده است. در نقطه‌ای از باغ، جایی بین مسیر حرکتی از ورودی مجموعه به سمت ورودی لابی موزه، لحظه‌ای برای مکث وجود دارد. جایی که برج ایفل کم کم از کناره‌ی شکستگی‌های کفِ ساختمانِ موزه‌ای که بالای سرتان قرار گرفته، سربرمی‌آورد و در قابی یگانه و تکرار نشدنی که معمار آن را پیش‌بینی کرده، در حافظه‌ی بازدیدکنندگان ثبت می‌شود.


بعد از ورود به لابی موزه، برای رسیدن به سطحی که گالری‌ها در آن واقع شده‌اند، باید رامپ نسبتاً طولانی‌ای را بپیمایید که با حرکتی پیچ‌وخم‌دار شما را بالا برده و آماده‌ی بازدید از اشیاء داخل موزه می‌کند. اشیایی که کوچکترین قرابتی با شهر و محیط پیرامونی‌اش ندارند. در این صعود، به‌تدریج حس‌ و حال فضایی‌تان تغییر می‌کند، از شهر اروپایی فاصله می‌گیرید و به دنیای رازآلود و ناشناخته‌ای قدم می‌گذارید که از هنر بدوی اقوام بومی سایر قاره‌ها با شما سخن می‌گوید. به نظرم نقطه‌ی قوت طرح نوول، موفقیتش در ترکیب همین دو موقعیت متفاوت است. فضایی که نوول خلق کرده، از جنس فضای زمینه‌اش نیست ولی در طرح او به‌خوبی امکان گفت‌وگوی پیوسته بین فضای شهر و فضای معماری فراهم شده است.

در نهایت ساختمان موزه‌ی «که برانلی» اگر چه مرا به وجد نیاورد، ولی با تعریفی جدیدی از فضا که مبتنی بر پرگویی‌ و تکلف معمار در به کار بردن اجزای معماری است آشنا کرد. تعریفی که به دلیل بیان پیچیده و چند لایه‌، با دشواری بیشتری درک خواهد شد و مورد تحسین عمومی قرار خواهد گرفت.

Monday, March 24, 2008

موضوع ضیافت پنجم: «از فضا»

نتایج نظر خواهی برای انتخاب موضوع ضیافت پنجم به شرح زیر اعلام می‌شود:

موضوع اول: معمار کیست؟
5 نظر موافق: سیاوش کرباسی، پوریا پارسا، محمدرضا شیرازی، مهران بایرام‌زاده، محمد موسویان

موضوع دوم: مسابقات معماری
3 نظر موافق: هادی مناف‌زاده (همچنین موافق موضوع 3)، الدوز فضلعلی، آزاده شاهچراغی (همچنین موافق موضوع 3)،

موضوع سوم: از فضا
20 نفر موافق: کورش رفیعی، حمید مهرو، علی توکلی دینانی، هادی مناف‌‌زاده (همچنین موافق موضوع 2)، محمود اکبری، سمیرا شالچی، زهرا غیور، آزاده شاهچراغی (همچنین موافق موضوع 2)، امیررضا محمودزاده، آزاده رشید شمالی، سفالینه، مرتضی میرغلامی، علیرضا تغابنی، محمد منفرد، فرهاد شرفی، محمد باغبان فتوت، سارا ثابت، محمد حامد، خشایار کاشانی‌جو، مرتضی نیک‌فطرت
2 نظر مخالف: کمال یوسف‌پور، مهران بایرام‌زاده

نظرات ایمان رئیسی، نینا شاهرخی، هومن فروغمند اعرابی و لیدا امینیان به دلیل عدم اشاره به گزینه‌ی خاصی در نتایج نظرسنجی گنجانده نشده است.

به این ترتیب موضوع سوم که عنوانش را به عبارت مختصر «از فضا» تقلیل داده‌‌ام با اکثریت مطلق آرا به عنوان موضوع ضیافت پنجم وبلاگ‌های معماری برگزیده می‌شود. «از فضا» بگوئید، از جوهر‌ه‌ی وجودی معماری. کیفیتِ فضاهایی که تجربه کرده‌اید را با توصیفِ ویژگی‌های آنها و ذکر نمونه‌های عینی از ساختمان‌های محبوب‌تان، ارائه کنید. استدلال کنید و از واژها و تصاویر در توجیه پیش‌نهاده‌‌های خود بهره بگیرید. به فضاهایی که به تسخیر معماری درآمده‌اند، خواهیم اندیشید و از فضاهایی که ما را تسخیر کرده‌اند، خواهیم نوشت.

ضیافت پنجم، از امروز یعنی پنجمین روز فروردین شروع می‌شود و تا پایان این ماه ادامه خواهد داشت. ورود و شرکت در این میهمانی برای همگان آزاد است. از همه دعوت می‌کنم که بنویسند، بیایند و باشند. حضورتان را در کامنت‌دانی اعلام کنید تا به مطالب به ترتیب تاریخ انتشارشان لینک دهم. بعلاوه مشکلات فنی پایگاه موقتی ضیافت‌ها هم به همت محمد منفرد برطرف شده که مجدداً از او برای طراحی و پیگیری این قضیه تشکر می‌کنم و فکر می‌کنم که پایگاه جدید قابلیت برآورده ساختن نیازهای ما برای آرشیو و بازانتشار لینک‌وار مطالب را داراست. این صفحه را هم اینجا ببینید.

با تبریک دوباره‌ی سال نو و آرزوی روزهای خوب و پرثمر در تعطیلات نوروزی.

Thursday, March 13, 2008

ضیافت پنجم: طرح موضوع برای رأی‌‌گیری

با طرح موضوعات زیر سعی می‌کنم که باب گفتگو را برای آغاز ضیافت پنجم بگشایم. موضوعاتی که در زیر آمده‌اند، بر اساس برداشت من از ضیافت‌های معمارانه و پتانسیل‌های نهفته در این رویداد انتخاب شده‌اند، در نتیجه موضوعات پیشنهادی جنبه‌ای عمومی و فراگیر دارند تا امکان حضور بیشتر مهمان‌ها با دیدگاه‌های مختلف فراهم شود. توضیحات مختصری هم به عنوان پیش‌درآمد، به هر موضوع اضافه کرده‌ام که البته جنبه‌ی شخصی و مجرد دارند و دوستان می‌توانند از دریچه‌ی کاملاً متفاوتی به موضوع انتخابی بپردازند. فکر می‌کنم که تا روز «نوروز» برای رأی‌گیری و انتخاب موضوع منتظر شویم و با نخستین روز سال جدید میهمانی‌مان را با طرح موضوع نهایی آغاز کنیم و تا بیستمن فروردین هم به شنیدن «کلام» هم بپردازیم. پس از آن، به عنوان میزبان این دوره یک جمع‌بندی کوتاه از مجموعه‌ی مطالب دریافتی خواهم نوشت و سکان هدایت را به میزبان بعدی واگذار خواهم کرد. 3 موضوع پیشنهادی از این قرارند:

1) معمار کیست؟
به نظر ویتروویوس در «ده کتاب در باب معماری» معمار کسی است که «باید» از دانش عمومی و همچنین علاقه‌مندی نسبت به مسائل اجتماعی برخوردار باشد. او باید در بیان نوشتاری ایده‌هایش در قالب کلمات توانا باشد، در طراحی با دست قابل و در هندسه توان‌مند. او باید رویدادهای مختلف تاریخی را بشناسد، نظریات فیلسوفان تأثیرگذار را شنیده باشد، چیزی از موسیقی بفهمد، بی‌اطلاع از علم پزشکی نباشد، احکام قضایی را بشناسد و اطلاعاتی در زمینه‌ی ستاره‌شناسی و روند بنیادی حرکت اجرام سماوی کسب کرده باشد. (نقل به مضمون)
آیا تصور ویتروویوسی از فرد معمار با ویژگی‌هایی که امروزه به تمامی قابل تجمیع در یک انسان نیستند، معتبر است؟ برای کسی که حرفه‌اش طراحی ساختمان‌هاست چه نیازی به آشنایی با چنین گستره‌ی وسیعی از دانش‌ها وجود دارد؟

2) مسابقات معماری
لئون کریر با افتخار در جایی اعلام کرده است: «من نمی‌سازم، چرا که معمار هستم.» احتمالاً به این دلیل که ساختن با محدود کردن آزادی و تنزل خواسته‌های معمارانه‌ی او همراه بوده است. بنابراین مسابقات معماری می‌توانند گزینه‌ی مناسبی برای عرض اندام افرادی باشد که به دنبال آفرینش بی‌واسطه‌ی خواسته‌های ذهنی خود هستند. ایده‌های معمارانه وقتی در چارچوب یک مسابقه پردازش می‌شوند کمتر به ایده‌های صرفه‌جو و کم‌مایه تقلیل می‌یابند و دست طراحان را برای خلاقیت و بیانگری باز می‌گذارند. اما بهای رسیدن به این آزادی چیست؟ صرف وقت و هزینه، پرداخت بهای گزاف شرکت در مسابقات و در نهایت نادیده گرفته شدن توسط هیئت داوری؟ آیا شرکت در مسابقات نقطه‌ی شروع و روزنه‌ی امید آماتورها برای کسب اجازه‌ی ورود به دنیای حرفه‌ای معماری است؟ اتفاقی که در 32 سالگی برای زاها حدید گمنام با شرکت در مسابقه Peak هنگ‌کنگ روی داد تا چه حد می‌تواند معرف یکی از کارکردهای اصلی مسابقات در کشف استعدادهای جوان باشد؟ و در نهایت برنده‌ی نهایی در یک مسابقه‌ی معماری کیست؟

3) ذکر فضاهایی که در وجودمان خانه کرده‌اند
موضوع سوم، شاید بیشتر حالت بهاریه‌نویسی داشته باشد و با حال و هوای نوروزی این روزها مناسب‌تر باشد. بدون‌شک در نظر هر کدام از ما ساختمان‌(هایی) وجود دارند که به دلیل کیفیات فضایی ویژه‌شان، آنها را مورد تحسین قرار می‌دهیم و حتی در بعضی موارد می‌پرستیم‌شان. مثل یک شاهکار سینمایی که ممکن است بارها آن را ببینیم و هربار هم از تماشایش لذت برده و نکته‌های تازه‌ای در آن کشف کنیم. ساختمانهایی از این دست، بدون واسطه در وجودمان خانه می‌کنند و بخشی از حافظه‌ی معمارانه‌ی ما را به خود اختصاص می‌دهند. مثلاً مسجد امام (شاه) اصفهان، خانه‌ی بروجردی‌های کاشان، موزه‌ی هنرهای معاصر تهران و ... می‌توانند نمونه‌هایی از این دست باشند که هر کدام از ما با تمامی حواس‌ پنج‌گانه‌مان و نه فقط با چشم، بزرگی آنها را لمس کرده‌ایم. بدون تردید چنین رابطه‌ای را مثلاً من با موزه‌ی گوگنهایم گری در بیلبائو نداشته‌ام، چون ارتباطم با این اثر همواره باواسطه بوده و به همین اعتبار توانایی توصیف افسون این ساختمان را نخواهم داشت. از ساختمان(هایی) بگوئید که در آنها «حضور» داشته‌ و آن(ها) را ستایش کرده‌اید، در داخل یا خارج، از گذشته یا دوران معاصر.

لطفاً به یکی از موضوعات سه‌گانه‌ی بالا تا روز نوروز رای دهید، واگر هم با هر سه موضوع پیشنهادی مخالفید، صراحتاً اعلام نظر کنید. می‌دانم که مشغله‌ها در روزهای منتهی به سال جدید زیاد است و همه بر خلاف من در حال و هوای نوروزی به‌سر می‌برند. اگر گرفتاری‌ها زیاد بود، زمان‌بندی‌های بالا را کمی تغییر خواهیم داد.

نوروز بر همگی مبارک.

Sunday, March 09, 2008

ضیافت پنجم: طرح محمد منفرد برای پایگاه اینترنتی مستقل ضیافت‌های معمارانه

ببینید که دوست نادیده‌مان محمد منفرد چه کرده است. داوطلبانه پایگاه جداگانه‌ای را برای ضیافت‌های معمارانه راه‌اندازی کرده، تا مطالب جمع‌آوری‌شده را پس از پایان هر ضیافت از سایت میزبان به خانه‌ی جدید انتقال دهد. راه‌اندازی پایگاه جداگانه مزایای متعددی دارد: دسترسی به مطالب را سهل‌تر می‌کند و بازدیدکنندگان را بدون سردرگرمی برای نقل مکان از خانه‌ی میزبانی به خانه‌ی میزبان دیگر، به مطالب دلخواه‌شان آنهم در وبلاگ شخصی نویسنده‌اش می‌رساند. با این کار به آرشیو متمرکزی از مطالب خواهیم رسید که برای ما از همه‌ی آن چیزهایی که در قالب ضیافت‌ها روی داده، «لینک‌وار» سخن خواهد گفت. با عملی شدن این ایده، امکان مقایسه و مشاهده‌ی سیر حرکتی ضیافت‌ها نیز بصورت محسوس‌تری فراهم خواهد شد. سر و سامان گرفتن این حرکت تقریباً مورد تأیید اکثریت بوده و تأسیس چنین پایگاهی نخستین قدم در تحقق این هدف خواهد بود. فرد میزبان عملاً بعد از اتمام دوره میزبانی‌اش،‌ تعهدی در قبال ادامه‌ی وبلاگنویسی و حفظ مطالب نخواهد داشت.

لطفاً سری به نسخه‌ی آزمایشی «دو ماهنامه ضيافت وبلاگ‌های معماری» بزنید و اگر با راه‌اندازی این پایگاه و تداوم فعالیت‌های آن موافقید، نظرات خود را برای بهبود کیفی‌اش اعلام کنید. به نظر من در مرحله‌ی فعلی سادگی و خوانایی در تقسیمات محتوایی این پایگاه از مهمترین امتیازات آن هستند و ناسازگاری با فونت فارسی یا مثلاً احتمال تغییرات در شکل و اجزای صفحه از طریق بازدید در مرورگرهای مختلف، از نقاط ضعف آن. سرفصل‌ها کامل به نظر می‌رسند و لینک‌های ضیافت چهارم هم به عنوان نمونه به صفحه‌ی جدید انتقال داده شده‌اند. همانطور که محمد منفرد هم نوشته آدرس این پایگاه فعلاً موقتی است و بعد از توافق نظر و شنیدن نظرات و پیشنهادات، می‌توان دامنه‌ی مستقلِ مناسبی را برای این کار به ثبت رساند.

محمد منفرد، منتظر شنیدن صدای شماست. من با این حرکت او که پا پیش گذاشته، موافقم و جزئیات بیشتر را به نظر و سیلقه‌ی خودش واگذار می‌کنم. شما چه نظری دارید؟

Thursday, March 06, 2008

ضیافت پنجم: جمع‌بندی نظرات قبل از طرح موضوع

در اینجا سعی می‌کنم بر اساس برداشت شخصی‌ام یک جمع‌بندی از نظرات دریافت شده طی 7 روز گذشته، در مورد شیوه‌ی ادامه‌ی ضیافت‌ها ارائه کنم. از تمامی دوستانی که نظراتشان را در قالب پیشنهاد و انتقاد مطرح کردند، ممنونم.

1) پیشنهاد علی‌رضا تغابنی مبنی بر انتشار ضیافت‌ها در قالب یک مجله‌ی اینترنتی حرفه‌ای، با مدیریت مطالب مورد تأیید اکثریت قرار نگرفت. اصولاً مجله و ضیافت‌ دو پدیده‌ی متفاوت هستند که ترکیب این دو با هم در ساختاری واحد، ما را به نتیجه‌ی مطلوبی نخواهد رساند. بنابراین عملکرد میزبان، کماکان عامل تعیین‌کننده در پیش‌برد هر ضیافت خواهد بود.

2) سر و سامان دادن به ضیافت‌ها و «بازانتشار» مطالب بصورت لینک در پایگاهی جداگانه تنها بعد از اتمام برگزاری ضیافت در سایت شخص میزبان، پیشنهاد جایگزینی است که مورد تأیید اکثریت قرار گرفته و می‌تواند به جمع‌آوری آرشیوی از مطالب دریافتی منتهی شود. برای عملی شدن این پیشنهاد به مشاوری برای راه‌اندازی و انجام امور فنی نیاز داریم. آقای منفرد از کسانی بوده که برای راه‌اندازی پایگاه مخصوص ضیافت‌ها اعلام آمادگی کرده است. اگر ایشان می‌توانند در محیطی ساده، کلیه‌ی لینک‌های مطالب ارائه‌شده را به تفکیک هر ضیافت به پایگاه جدید منتقل کنند، می‌توانیم از ایشان طلب یاری کنیم یا حداقل برای ضیافت جدید از ایشان خواهش کنیم که این کار را بصورت آزمایشی انجام دهند. (موافقت عمومی شرط لازم برای انجام چنین کاری است).

پیشنهاد تکمیلی: میزبانان پس از پایان هر ضیافت، یک فایل پی‌دی‌اف کم حجم – که قابل دانلود و قابل چاپ برای عموم باشد – از متن کلیه‌ی مطالب لینک‌شده تهیه نمایند تا در صورت از دست رفتن لینک در طی زمان، امکان دسترسی به آنها در قالب این فایل مهیا باشد. پسندیده است که چهار میزبان گذشته هم کار مشابهی را انجام داده و آن را در جایی از صفحه‌شان در دسترس عموم قرار دهند.

3) ارائه‌ی جمع‌بندی کلی در پایان هر ضیافت توسط میزبان، امری است که تاکنون کمتر به آن توجه شده است.

4) خشایار کاشانی‌جو از انتشار نوشته‌ها در قالب کتاب و همینطور امکان امتیازدهی به مطالب نویسندگان مختلف سخن گفته است. به‌نظرم این پیشنهاد فعلاً بلندپروازانه است.

5) فکر می‌کنم که توافق نظر بر روی توالی دو ماهه‌ی برگزاری ضیافت‌ها قبلاً صورت گرفته است.

6) مجتبی محمدظاهری پیشنهاد تشکیل فوروم را داده. فکر می‌کنم خودش باید آستین‌ها را بالا بزند. فوروم و ضیافت‌های معمارانه جایگزین هم نیستند. هر کدام کارایی و عملکرد خاص خود را دارند.

7) انتقاداتی هم که به روند برگزاری ضیافت‌ها وارد شده، بویِژه انتقاداتی که در نوشته‌های سهیل کارآگاه منعکس شده‌اند در بسیاری موارد به‌جا هستند ولی همانطور که گفتم گریزی از آنها نیست و باید این موارد را به حساب ویِژگی‌های ذاتی یک کار گروهی اینچنینی گذاشت و به آینده هم امیدوار بود. از او برای نگاه کمال‌جویانه‌اش در نقد ضیافت‌های معمارانه ممنونم.

بدیهی است که در حین دعوت از دوستان برای شرکت در ضیافت پنجم و اعلام نظراتشان ممکن است که نام بسیاری را از قلم بیندازم. این اشتباه کاملاً سهوی است و اصولاً فکر نمی‌کنم که کسی برای هم‌فکری و اعلام نظر منتظر دعوت‌نامه‌ی میزبان بماند. این ضیافت‌ نخستین ضیافتی است که همه‌ی میهمانانش بدون دعوت‌نامه به شرکت در یک میهمانی بزرگ فراخوانده شده‌اند.

Wednesday, March 05, 2008

لینکدونی؛ ذکری بر ضیافت های معمارانه یا شب های شعر با شکم پر!!!

پاسخ سهیل کارآگاه به نوشته قبلی من. اینجا
-------------------------

سهیل جان سلام،

ممنون که در کوتاه‌ترین زمان، ذکری بر یادداشت قبلی اضافه کردی و نوشته‌ی من را در نقد دیدگاه‌ات بی‌پاسخ نگذاشتی. همانطور که نوشتی هدف از این مکالمه‌ی دو نفره، تحلیل و بررسی فضای جدید ضیافت‌هاست، وگرنه هرگز به‌خودم اجازه نمی‌دادم وقت خوانندگانی را که به‌تازگی برای پی‌گیری مباحث مرتبط با ضیافت‌ها به این صفحه مراجعه می‌کنند، صرف خواندن پرگویی‌های غیرضروری‌ام کنم. بنابراین با این نیت وارد مکالمه با تو شده‌ام که بتوانیم تحلیلی از برخورد دو دیدگاه مختلف در مواجهه با پدیده‌ی جدید، ارائه کنیم. طبق همان بندهایی که نوشته‌ات را بر مبنای آنها تنظیم کردی، پاسخ‌ات را می‌دهم:

1 و 6. سهیل جان، اشتباهاً تو را در دسته‌ی نویسندگان «یک مشت بچه معمار» قرار دادم. اشتباهم را می‌پذیرم. اما تو را هم در این اشتباه شریک می‌دانم. به خاطر همان عادت بیمارگونه‌ام در توجه به «ضمایر فعلی و غیرفعلی» به کاررفته در نوشته‌ات، به‌ویژه جایی که از تجربه‌ی ‌‌وبلاگ «یه مشت بچه معمار» در قالب این جمله سخن گفته‌ای: «ما قبلا شاهد یک تجربه "مشترک نویسی" خوب بوده‌ایم. از آن استفاده کنید.» من نتوانستم تشخیص بدهم آن «ما»یی که تجربه‌ی مشترک‌نویسی دارد، خودش از نویسندگان این وبلاگ نبوده و آن «شما»هایی که بصورت مکرر مورد خطاب واقع شده‌اند، جدا از تو و افکارت نیستند. بحثی در این زمینه نمی‌ماند چون بصورت کاملاً شفافی همراهی‌ات را با ضیافت‌ها اعلام کردی. ولی هنوز از چرایی و ضرورت توجه به وبلاگ «یک مشت بچه معمار» سخنی نگفتی و از ما در مورد چرایی «ضیافت های معمارانه» پاسخ خواسته‌ای. فکر می‌کنم علیرغم ادعایت باز افراد زیادی از چرایی شکل‌گیری ضیافت‌ها سخن گفته‌اند که آخرین نمونه‌اش را هم در اینجا می‌توانی بخوانی.
بنابراین من حرف‌هایت را کماکان متناقض می دانم. به نظرم نقدت را به چند ادعای غیرمستند تقلیل داده‌ای و این در حالی‌است که خودت مستندنویسی را از الزامات نوشتن در حوزه‌ی تخصصی دانسته‌ و ما را دعوت به رعایت آن کرده‌ای. وظیفه‌ی تو به عنوان نقدنویس در مستندنویسی حتی به مراتب دشوارتر از وبلاگ‌نویسی است که می‌خواهد مطلبی در حوزه‌ی معماری بنویسد.

2. سهیل عزیز، دوباره گزاره‌های غیرمستند طرح کرده‌ای. چرا روند فعلی «ضیافت های معمارانه» را درست ارزیابی نمی‌کنی؟ چرا پیشنهاد برگزاری «ضیافت های معمارانه» را خوب می‌دانی؟ چرا...؟ از من انتظار داری که نظرات شخصی‌ات را بدون شنیدن دلایل ابراز چنین اظهارنظرهایی جدی بگیرم؟ آیا من اجازه دارم، بدون دلیل‌آوری، مثلاً در مورد روند روبه‌جلو یا روبه‌عقب‌ وبلاگ «یک مشت بچه معمار» صحبتی کنم؟

3. لزوم تجدیدنظر در ساختار پروژه‌ی ضیافت‌ها از بدیهیات است. فکر می‌کنم در حال حاضر مشغول انجام همین کارها هستیم. ولی باید به پس‌زمینه‌ای که این رویداد در آن شکل می‌گیرد هم توجه کنیم. بدون تردید، به دلیل نامحدود و ناشناخته بودن میهمانان این ضیافت، هرگز نخواهیم توانست به شرایط آرمانی و ایده‌آل برسیم. هرگز. نمی‌توانیم رویکرد خاصی را در نوع نگرش شرکت‌کنندگان ضیافت به آنان تحمیل یا دستورالعمل از پیش‌نوشته‌شده‌ای را به آنان تجویز کنیم. بنابراین در این چارچوب می‌توانی پیشنهاداتی بدهی که به بهبود ساختار این پروژه کمک کند. این کار را البته به خوبی انجام داده‌ای ولی ضمانتی برای عملی شدن پیشنهادهایت وجود ندارد. آیا فکر می‌کنی حالا که تضمینی برای استانداردگرایی، هنجارپذیری و حرفه‌ای‌گری مطالب ضیافت‌ها وجود ندارد، باید از حرکت روبه‌جلو تا رسیدن به شرایط آرمانی بازبایستیم؟ آیا این موارد به مرور زمان و با تجربه اندوزی در طی مسیر قابل اکتساب نیستند؟

4. مثال‌ات کاملاً گویا و قابل فهم است. ایرادی که به کارت وارد می‌دانم این است که چرا مسئله‌ی مورد بحث ما را در مدلی که تعریف کردی، قرار ندادی. فرض من بر این است که تو تصوری از اهداف خوب و بد برگزاری این ضیافت‌ها داشته‌ای و با توجه به این مفروضات روند فعلی برگزاری ضیافت‌ها را نادرست تشخیص داده‌ای. من دوست دارم با اهداف بد این پروژه و آنالیزی که تو را به این نتیجه رسانده آشنا شوم تا بتوانم قضاوتی در مورد درستی ادعایت مبنی بر حرکت‌ به سمت بی‌راهه‌ها داشته باشم. آیا ضرورت کوتاه‌نویسی در وبلاگ، تو را بر آن داشته تا اختصاراً نتیجه‌ی تحلیل‌هایت را منتشر کنی و خود تحلیل‌ را از ما پوشیده بداری؟ آیا این شیوه از نقدنویسی نمی‌تواند خودش نمونه‌ای از به بی‌راهه رفتن نویسنده‌اش باشد؟

5. سهیل جان، استنباط شخصی من این بوده که شاید دوره‌های نخست ضیافت را بر دوره‌های بعدی‌اش ترجیح داده‌ای. چون از «روند کنونی» (با تأکید بصورت آندرلاین) صحبت و آن را به چالش کشیدی. بنابراین حتماً یک «روند غیرکنونی»‌ای وجود داشته که تو از آن راضی‌تر بوده باشی. به همین سادگی. تأکید من روی همین واژه‌ی «روند کنونی» بوده.

7. حرف‌های مطرح شده در این بند به نظرم کاملاً منطقی و درست هستند ولی در هر صورت دلیلی بر راه ندادن مهمان‌های شلوارک‌پوش به ضیافت ما نیستند. شلوارک هم نوعی از پوشش است. وقتی کسی این لباس را به عنوان پوشش انتخاب کرده، من جز احترام گذاشتن به انتخاب‌اش کار دیگری نمی‌توانم انجام دهم. ذات کسی را که نمی‌شود بالاجبار تغییر داد. در سلیقه‌ی نگارشی افراد هم نمی‌توان دست برد. لینک به هر نوشته یعنی مواجهه با آزادی تمام‌عیار نویسنده‌ی مطلب در ملک شخصی‌اش.

8. این بند از نوشته در ارتباط با مرتضی میرغلامی است و خودش اگر صلاح بداند پاسخ می‌دهد.

9. هدف زیبایی ادبیات نوشته نیست. من هم موافقم. ولی اگر کسی زیبا هم نوشت به او احترامی دوچندان می‌گذارم.

10. سهیل عزیز، هنوز یکی از مهمترین نکات مورد انتقاد من را بی‌پاسخ گذاشتی. چرا فکر می‌کنی من نوعی تنها برای نفع بردن قدم در راه این ضیافت‌ها گذاشته‌ام؟ برای این‌که خیالت را راحت کنم می‌گویم که یکی از «اهداف بد» این ضیافت‌ها همانی است که در مدل خودکفایی در تولید، به آن اشاره کرده‌ای. ما آمده‌ایم که انحصار کنیم و حالا با پیشنهاد میزبانی ضیافت پنجم به من، مسیر کسب شهرت و باندبازی برای گرفتن چندین بورسیه تحصیلی برایم هموار شده. راستی اصلاً فکر کردی که هومن فروغمند اعرابی، برای چه سعی‌اش را کرده تا راجع به خیابان خوب بنویسد؟ به این مسئله باید بیشتر فکر کنی.
سهیل جان، این نگاهت به ضیافت‌های معماری به هیچ وجه منصفانه نیست.

در پایان از شما دوست عزیز خداحافظی می‌کنم و برایت آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

«سال بالایی» سنی شما.

Monday, March 03, 2008

لینکدونی؛ ضیافت های معمارانه یا شب های شعر با شکم پر!!!

دیدگاه سهیل کارآگاه در مورد ضیافت های معمارانه. اینجا

--------------------------------------------

نوشته‌ی سهیل را الان، چیزی بیش از یک هفته پس از تاریخ انتشارش دیدم. قسمتی از ادعاهایش منظقی هستند، قسمتی متناقض و قسمتی هم آزاردهنده. از او برای نوشتن این مطلب و فراهم آوردن امکانی برای گفت‌وگو با او ممنونم. به‌خاطر آشنایی دورادورمان صریح و صادقانه نظرم را می‌نویسم.

نگاه منطقی:
کل نگاه نقادانه سهیل به مقوله‌ی ضیافت‌ها و تلاش‌اش در برجسته‌کردن نقاط ضعف و قوت این پدیده از نظرگاه شخصی‌اش و در نهایت پیشنهاداتی که ارائه داده، قابل تحسین است.

مفروضات نادرست و متناقض:
سهیل که در ابتدای نوشته‌اش در ستایش از پیشنهاد ضیافت‌های معمارانه سخن گفته، در دنباله، چرایی برگزاری ضیافت‌ها را به پرسش می‌گیرد و بدون اینکه خود کوچکترین توضیحی از چرایی تحسین‌برانگیز بودن پیشنهاد اساتیدش ارائه دهد، از شرکت‌کنندگان ضیافت (وبلاگ‌نویس‌ها) می‌خواهد تا دلیل خود را برای صرف وقت – یا شاید اتلاف وقت – برای نوشتن مطالبی که ضرورت چندانی برای نوشتن‌شان وجود ندارد، اعلام کنند. وبلاگ‌نویس درمانده اینجا باید به سهیل توضیح دهد که چرا می‌نویسد، چرا غیرمستند و طولانی می‌نویسد و چه نفعی از این رهگذر نصیب‌اش می‌شود؟ فرض اینکه کسی برای افزایش توانمندی‌های شخصی‌اش و تعامل با سایر میهمانان اقدام به نوشتن چنین مطالبی می‌کند از اساس باطل است و نباید مطرح شود. انگار برای وبلاگ‌نوشتن هم باید منفعتی در کار وبلاگ‌نویس باشد. بعلاوه این که چرا سهیل «روند فعلی» ضیافت‌ها را نمی‌پسندند ولی مثلاً روندی که در دوره‌ی میزبانی رفیعی دنبال می‌شد را می‌پسندند باز برای خواننده‌ی نوشته‌اش نامشخص است. در واقع، تفاوتی در کیفیت کلی این ضیافت‌ها در چهار دوره‌ی قبلی‌اش وجود نداشته و انتقاداتی که سهیل بر نوشته‌های جدید (روند فعلی) وارد می‌کند در نوشته‌های قدیمی زمان رفیعی (روند قبلی) نیز به‌ چشم می‌آیند. اگر برگزاری ضیافت‌ها نتوانسته سهیل را توجیه کند، ما امیدواریم که او با پاسخ‌هایش، چرایی این ادعاهایش را توجیه کرده و منافعی که از طریق نوشتن در وبلاگ «یه مشت بچه معمار» از آنها بهره‌مند شده را افشا کند.

بخش‌های آزاردهنده:
سهیل در سرتاسر نوشته‌اش، کسانی را که به کار برگزاری ضیافت‌ها مشغول‌اند را با ضمیر «شما» خطاب کرده: «کوتاه بنویسید، موجز بنویسید و ...»، دریغ از به‌کارگیری حتی یک ضمیر سوم‌شخص، که ما کمتر به خودمان بگیریم. انگار نه انگار که این ضیافت‌ها برای همه و از جمله خود او ترتیب داده شده و اگر او تمایل به بهبود شرایط دارد – که از نوشته‌اش چنین بر می‌آید – باید در قالب «ما» آستین‌ها را بالا بزند و همکاری کند. این ضیافت کمترین تعلق خاطری به گروه و دسته‌ای خاص ندارد، و برخلاف نظر سهیل، تأمین‌کننده منافع فردی هیچ کسی نیست. ولی طبعاً منافع جمعی ما را می‌تواند در قالب همفکری و تعلمل افزایش دهد.

در نهایت از سهیل عزیز بابت اینکه این نوشته‌ی «وبلاگی» حالت ادبی پیدا کرده و شاید به عنوان نامزد دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات برگزیده شود، پوزش می‌طلبم.

Sunday, March 02, 2008

لینکدونی؛ از این "راه‌افتاده"

یادداشت محمدرضا شیرازی درباره‌ی ادامه‌ی مسیر ضیافت‌ها. اینجا

Thursday, February 28, 2008

ضیافت وبلاگ‌های معماری – آنچه بود و آنچه می‌خواهد باشد

شاید 15 آبان ماه 86 که کوروش رفیعی پیشنهاد نوشتن مطلبی در مورد «خانه» را در فضای وبلاگستان معماری مطرح کرد، خود کمترین تصوری از تداوم یافتن این ایده‌ تحت عنوان کلی «ضیافت‌های معمارانه» نداشت. عنوانی که در صدر فراخوان عمومی رفیعیِ میزبان قرار گرفت، جذاب و مبتکرانه بود، و مخاطبان نامحدود خود را به تکاپو برای شرکت در این میهمانی واداشت. تعداد زیادی به مفهوم «خانه» اندیشیدند، و 40 نفر از این تعداد خانه‌های ذهن‌ خود را در خانه‌های مجازی‌شان‌ منتشر کردند تا سنگ بنای خانه‌ی جدیدی در دنیای بی‌کران اینترنت بنا نهاده شود. محمدرضا شیرازی از نخستین کسانی بود که از شکل‌گیری چنین رویکردی در فضای وبلاگستان معماری استقبال کرد و در نوشته‌هایش به تئوریزه کردن جزئیات بیشتر برای تداوم ضیافت‌های معماری پرداخت. او برای روزآمد کردن دانشِ معماری به‌دنبال تحقق «گفتمان سومی» بود که در نوشته‌ها و تألیفات شخصی‌اش بارها به ضرورت شکل‌گیری آن اشاره کرده بود. در واقع رفیعی، معمارِ «میهمان‌خانه» جدید بود و شیرازی نظریه‌پرداز ویژگی‌های کیفی و تدوین‌گر قراردادی ضمنی بین میزبانان و میهمانان این خانه. کلید میهمان‌خانه برای برگزاری ضیافت دوم به شیرازی سپرده شد، و او با کلام «خلاقیت-معماری» از میهمانانش پذیرایی به عمل آورد. بیژن روحانی در دو نوبت 1 و 2 به انعکاس ضیافت وبلاگ‌های معماری در سایت رادیو زمانه پرداخت، و این از نخستین نشانه‌های توجه به این حرکت جمعی در رسانه‌‌ای عمومی و غیر شخصی بود.

فضای رویدادی‌ها در آستانه‌ی یکسالگی وبلاگشان، به عنوان صاحب‌خانه‌ی جدید برای برگزاری ضیافت سوم برگزیده شدند. برخلاف دو میزبان قبلی، دو میزبان جدید، موضوعات مورد نظر را در یک نظرسنجی به رأی عمومی گذاشتند و درنهایت «نقد نظام آموزش معماری» را از میان موضوعات پیشنهادی برگزیدند. موضوع انتخابی آن‌چنان ملموس و فراگیر بود که طیف وسیعی از میهمانان را به شرکت در این ضیافت واداشت و در پایان مجموعه مطالبی منتشر شد که هر کدام از دریچه‌ای به ناکارآمدی‌های نظام آموزش معماری در دانشکده‌های معماری ایران اشاره داشتند. ایران‌شهرِ مرتضی میر‌غلامی آخرین توقف‌گاه میهمانان در آوردگاه ضیافت چهارم وبلاگ‌های معماری بود. میرغلامی در طرح موضوعات پیشنهادی از محدوده‌ی مباحث کلی معماری فاصله گرفت و موضوعات خاص‌تری را با رویکرد میان‌رشته‌ای به اجماع عمومی گذاشت. «خیابان» انتخاب نهایی حاصل از رأی‌گیری بود. میرغلامی در دوره‌ی یک‌ماهه‌ی میزبانی‌اش، «میهمان‌نواز»ی تمام‌عیار بود و با آغوش گشاده به استقابل میهماناش رفته، حضور اندیشه‌هاشان را خیرمقدم گفت.

حدود 4 ماه از نخستین فراخوان کوروش رفیعی سپری شده و این دوره‌ی چهارماهه با برگزاری 4 ضیافت وبلاگی همراه بوده است. به‌نظر می‌آید گفتمان معماری جدیدی – هرچند پراکنده و نامنسجم – در عرصه‌ی اینترنت در حال شکل‌گیری است که باید مورد توجه قرار گیرد و از تلاش شرکت‌کنندگان در این ضیافت‌ها – چه میهمان و چه میزبان – برای فراهم آوردن فضایی سازنده‌ برای گفتگو و هم‌اندیشی سپاسگزاری گردد. طرح نوشته در آستانه میزبانی ضیافت پنجم قرار گرفته و از دومیزبانی قبلی که او را شایسته برای پذیرش مسئولیت میزبانی تشخیص داده‌اند، سپاسگزار است.


آز آنجایی که آخرین اجماع عمومی بر این بوده تا ضیافت‌ها در یک بازه‌ی زمانی دوماهه برگزار شود، فرصت مناسبی فراهم آمده تا قبل از فرارسیدن نوروز، در مورد چند و چون ادامه‌ی ضیافت‌ها به بحث و تبادل نظر بپردازیم. پیشنهاد علیرضا تغابنی مبنی بر راه‌اندازی یک دوماهنامه‌ی الکترونیکی گزینه‌ی مناسبی به نظر می‌رسد و بدون تردید تحقق آن، شکل بهتری به آرشیو مطالب تولیدشده و تسهیل دسترسی به آنها در مراجعات آینده خواهد داد. به این ترتیب میزبان‌ها می‌توانند در هر شماره‌ی این دو ماهنامه نقش سردبیر یا دبیر مجموعه را ایفا کرده و علاوه بر انتخاب موضوع برای هر شماره، فضا را برای مشارکت بیشتر دوستان و شکل‌گیری فضای گفتگو آماده کنند. برای دستیابی به چنین پایگاهی بیش از هر چیز نیاز به یک مشاور فنی داریم تا زحمت طراحی و راه‌اندازی چنین سایتی را بر عهده بگیرد. نامی که به ذهن من می‌رسد، ایمان بستامی است هر چند که خود او ممکن است به خاطر تجربه‌ي قبلی‌اش در برگزاری مسابقه‌ی وبلاگ‌های معماری راضی به انجام چنین کاری نباشد. من می‌توانم در زمینه‌ی ثبت دامنه و فضا همکاری کنم ولی قطعاً دانش فنی راه‌اندازی چنین پایگاهی را ندارم. اجباری هم نیست که این پایگاه را حتماً به ضیافت پنجم برسانیم، بلکه تولد این نشریه‌ی الکترونیکی می‌تواند مثلاً از شماره 10 و به‌مناسب برگزاری دهمین ضیافت ما باشد. برخلاف نظر میرغلامی، فکر می‌کنم این مجله‌ی اینترنتی باید هویتی مستقل داشته و صرفاً تک‌صفحه‌ای لینک‌دهنده به مطالب اصلی نباشد. عنوان این دوماهنامه هم همانطور که گفته شده به نظرخواهی گذاشته خواهد شد.

پس من و ما همگی منتظر شنیدن نظرات و پیشنهادات هم می‌مانیم. همین‌جا. در مورد پیشنهاد بالا و یا هر ایده‌ای که فکر می‌کنید یاری‌دهنده است. در مورد انتخاب موضوع برای برگزاری ضیافت بعدی هم در پستی جداگانه تا قبل از شروع تعطیلات سال جدید پیشنهاداتم را مطرح خواهم کرد. ممنون و خسته نباشید.

Sunday, February 10, 2008

اینجا تهران است

تهران هم‌آنی است که بود، هم‌آنی که باید باشد. هیچ ساختمان و برج و بارویی در این شهر شاخص‌تر و دیدنی‌تر از رفتار پیچیده و عجیب و غریب ساکنانش نیست. اگر مثلاً برای درک پیچیدگی «حجم خارجی مجسمه‌وار»* ساختمان جدید سینما آزادی بعد از غیبت ده ساله‌اش، نگاهی نه‌چندان عمیق کفایت می‌کند، برای پی‌بردن به شیوه‌ی رفتاری مردمِ شهر، باید علاوه بر ایرانی بودن، زمان به‌مراتب طولانی‌تری را به مشاهده‌ی روزمره‌گی‌های افرادِ پیرامون خود اختصاص دهید.

برای اینکه از حق کار و زندگی فعالانه در تهران برخوردار شوید باید قبل از هر چیز عادت‌واره‌های* مردمانش را درونی کنید. در واقع اصول هم‌رنگ‌شدن با هم‌شهریان را فرا بگیرید هر چند که به‌کارگیری این اصول برخلاف خواست باطنی‌تان باشد. استقلال می‌تواند به‌تنهایی هزینه‌بَر و دردِسرساز باشد، پس از خواست باطنی‌تان در جهت بیشینه‌سازی منافع فردی صرف‌نظر کنید. از نظر شخصی منفعل باشید تا مسیر دسترسی به اهداف‌ فعال شود. مدعی باشید و توانایی‌های هیچ هم‌کار و هم‌صنفی را تأیید نکنید، هرچند که برای حفظ رابطه، مجاز به مجیزگویی در حضور همین هم‌کار و هم‌صنفِ کارنابَلَدِ هستید. رابطه همه‌جا مهم است. اینجا مهمتر. سرتان همه‌جا باشد غیر از کاری که مسئولیتش را بر عهده گرفته‌اید. در خلوت از زمین و زمان گلایه کنید ولی از انتقاد علنی چشم بپوشید، چرا که این‌کار نه به‌صرفه است و نه امیدی به بهبود شرایط از طریق پرسش‌گری وجود دارد. جا ماندن از قافله خطرناک است. باید خودتان را در همه‌ی امور صاحب‌نظر بدانید. دل‌سوزی نه کار شما، بلکه «وظیفه‌»ی افرادی است که بهره‌ی کمی از ضریب هوشی برده‌اند. حماقت «دیگر» بس است. بس. به تئوری توطئه اعتقاد داشته باشید، ولی در نهایت مسیر ترقی و پیشرفت خود را در یکی از کشورهای خارجی، در شهرهای اروپایی و آمریکایی جستجو کنید.

عادت‌های شرطی‌شده، طبیعت ثانویه‌ی گستره‌ی وسیعی از ماست که ناخود‌آگاه در زندگی، تحصیل و کار روزمره بازتولید می‌گردد.


* نقل از نوشته‌ی بابک شکوفی در ماهنامه‌ی فیلم شماره 374
* «عادت‌واره» یا خصلت، ترجمه‌‌ی واژه‌ی Habitus در ترمینولوژی پیر بوردیو، جامعه‌شناس معاصر فرانسوی است.

Monday, January 14, 2008

کلی‌گویی آفت است

برای ضیافت سوم.

آموزش رابطه‌ای دو سویه است که دانشجو و مدرس در دو جانب آن قرار می‌گیرند و چارچوبی به نام نظام آموزشی ساختارِ مراودات این دو گروه با هم را تعیین می‌کند. یکی از مفروضاتی که در سیستم آموزش معماری معمولاً بدیهی پنداشته می‌شود تاکید بر جنبه‌های هنری معماری و به‌دنبال آن توجیه عدم امکان آموزش این ویژگی‌ها و مهارت‌های هنرمندانه‌‌ از طریق انتقال دانسته‌ها از کانال استاد به دانشجو است. در این حالت طبع هنری، استعدادِ ذاتی و خلاقیت عوامل آموزش‌ناپذیری تلقی می‌شوند که به یاری دانشجوی معماری آمده و زمینه‌ساز موفقیت او در رشته‌ي تحصیلی و کار حرفه‌ی می‌شوند. با چنین فرضی، انتظار من از سیستم آموزشی این است که چندین کرسی استادی در دانشکده‌های معماری را صرفاً به «هنرمندان» اختصاص دهند. هنرمندانی که از اصول زیبایی‌شنایی و فلسفه‌ی هنر باخبرند، می‌توانند استعداد هنری دانشجویان را پیش از ورود به دانشگاه با برگزاری آزمونی مورد سنجش قرار دهند و در برانگیختن احساسات هنری و پرورش استعداد دانشجویان خوش‌ذوق در مسیر مناسب اقدام نمایند. این گروه از اساتید دانشگاه که ما آنان را «هنرمند» می‌نامیم، از وظیفه‌ی آموزش و انتقال «سواد» معاف‌اند و کارشان «شناسایی» و «انگیزش» است.

با این مقدمه این نوشته با تکیه بر جای خالی هنرمند در سیستم آموزش معماری، لبه‌ی پیکان نقدش را متوجه اساتید و مدرسان دانشکده‌های معماری می‌کند. اساتیدی که از یک‌سو لحظه‌ای در ویژگی‌های هنرمندانه‌ی معماری تردید نمی‌کنند و از سوی دیگر علاقه‌ی شدیدی دارند که در روابط روزمره و احوال‌پرسی‌ها با واژه‌ی «مهندس» مورد خطاب واقع شوند. این استادِ «مهندس» دانشگاهی با سیستم یک بام و چند هوایی – که شاید ویژگی برجسته‌ی دنیای معماری باشد – و با فرض تسلط کامل بر «سواد» مهندسیِ معماری و آموزش آن به دانشجویان، قدم در راه انتقال مفاهیم هنری در طراحی معماری می‌نهد ولی چون تسلط کافی بر آن مفاهیم ندارد و آن را غیرقابل‌آموزش می‌یابد، به‌کلی‌گویی و اظهارنظر در اموری روی می‌آورد، که از نظر تخصصی سطحی و بی‌ارزش‌اند. یکی از نقل‌قول‌های مشهور در دنیای معماری، جمله‌ی قصاری است منتسب به هانس هولاین که به یکی از نوشته‌های چند دهه قبل او اشاره دارد: «همه چیز معماری است». این جمله، حکم همان کلی‌گویی‌هایی را دارد که «استاد مهندس دانشگاهی» با به کار بردن آن، سعی در انگیزش حس هنری کاذب دانشجویان بدون‌چاره‌ی معماری و افزایش قلمرو معماری در میان سایر گستره‌‌ها دارد، غافل از اینکه افزودن به قلمرو معماری و تعامل با سایر حوزه‌های علمی-آموزشی-هنری بیش از هر چیز به دقت و ریزبینی در جزئیات احتیاج دارد. تا زمانی که این کلی‌گویی‌ها از دامن سیستم آموزش معماری زدوده نشود – حداقل من – نمی‌توانم معماری را در حوزه‌ی دانشگاه جدی بگیرم، چرا که خود استاد دانشگاه قضیه را جدی نگرفته یا تمایل ندارد که بگیرد. به قول شاعر معاصر: «کلی‌گویی آفت شعر است».

جمع علوم مهندسی و هنر در آموزش معماری البته ممکن است. مدرسه‌ی باو‌هاوس در سده‌های نخستین قرن بیستم از پل کله، واسیلی کاندینسکی و دیگرانی در سیستم آموزشی خود بهره گرفت که هیچ‌کدام معمار نبودند. یا امروز در دانشگاه‌ها و مدارس معماری معتبر، تفکیک حوزه‌های آموزشی در قالب دپارتمان‌ها و انستیتوهای معماری مختلف چنان صورت گرفته که اساتید بنا به تخصص و ترجیحات فردی‌شان در یک حوزه‌ی مشخص – و نه بصورت همزمان در چندین حوزه – به تدریس و راهنمایی دانشجویان می‌پردازند. بعلاوه،‌ در صورت تاکید بر پررنگ بودن بعد هنرمندانه‌ي معماری، پیش‌بینی آزمون ورودی جداگانه برای متقاضیات تحصیل در این رشته‌ی ضروری به نظر می‌رسد، چرا که این آزمون یکی از عوامل مهم در بهبود کیفی مدارس معماری است و زمینه‌ی آشنایی دانش‌آموزان دبیرستانی را با حال و هوای این رشته فراهم می‌آورد.

نقطه.