طرح نوشته |

یادداشت‌های پراکنده‌ی نصیر زرین پناه
RSS Feed

StArchitects

جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵

دنیای معماری هم به‌مانند دنیای سینما سوپراِستارهایی دارد. بازیگران مشهور عالم معماری اِستارشیتکت‌هایی هستند که به‌دلیل برخورداری از تحسین منتقدان و پیشرو بودن در نوآوری معماری‌، بر جایگاه دست نیافتنی ستارگان این حرفه تکیه زده‌ و میزان بسیار وسیعی از اخبار و رویدادهای معماری را تحت الشعاع حضور و فعالیت‌های خود قرار داده‌اند. اِستارشیتکت‌ها از موقعیت خود راضی به نظر می‌رسند چرا که در ذهن عامه‌ی مردم – و حتی بخش وسیعی از استادان و دانشجویان – به عنوان قهرمانان دنیای معماری مورد پرستش قرار می‌گیرند و محبوبیت آنان در برخی موارد به‌حدی است که چاپ تصاویر آنان و آثارشان بر روی جلد مجلات تخصصی معماری می‌تواند کارکردی همانند ژورنال‌های رنگارنگ لباس و مد داشته باشد و موجب جذب مشتری و فروش بیشتر شود.

کم‌کم با افزایش شهرت این ستاره‌ها، کنجکاوی نسبت به زندگی شخصی این قهرمانان نیز بیشتر می‌شود (این مصاحبه آیزنمن را بخوانید) و ستاره‌های عالم معماری پا به عرصه‌های عمومی‌تر اجتماع می‌گذارند (اینجا را ببینید). اِستارشیتکت‌ها روز به روز قدرتمندتر می‌شوند، چندان که هرگونه حرکت جدید در عرصه معماری تنها با تأیید و حمایت این گروه قدرتمند، اعتبار پیدا خواهد کرد. بنابراین به جایی خواهیم رسید که مافیایی به نام مافیای اِستارشیتکت‌ها برای معماری نخبه‌گرایانه و آینده آن تعیین تکلیف خواهد کرد. مایکل سورکین، معمار آمریکایی مستقر در نیوریورک که چندین نیز سال در وین تدریس کرده، در جایی از انحصارطلبی گروهی از اِستارشیتکت‌ها سخن می‌گوید. او معتقد است که انتشار کتاب معماری در آمریکا، امروزه تنها از طریق داشتن یا برقراری روابط نزدیک با گروه مافیایی اِستارشیتکت‌ها به مرکزیت دو دانشگاه نیویورکی پرینستون و کلمبیا مقدور است. سورکین، فیلیپ جانسون فقید را رئیس و سردسته این گروه مافیایی می‌داند و در ادامه از افرادی نام می‌برد که همگی – طبق باور اکثریت – از قهرمانان بلامنازع و دست‌نیافتنی معماری پیشرو به شمار می‌روند: پیتر آیزنمن، فرانک گه‌ری، مایکل گریوز، ریچارد مه‌یر، ولف پریکس، دانیل لیبس‌کیند، رم کول‌هاوس و زاها حدید. ستارگان نامبرده همگی تأثیر زیادی بر انتشار کتاب‌های معماری در آمریکای شمالی دارند و بر فعالیتِ بسیاری از مدارس نام‌آورِ معماری در دانشگاه‌های آمریکایی اثرگذار هستند. با انتقاد از این گروه مافیایی شانس منتقدان از ماندن در بازی بزرگان به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

در مدارس معماری ما ودر کلاس‌های طراحی معماری واژگانی که بیش از هر چیز دیگر، چه از جانب اساتید و چه از جانب دانشجویان شنیده می‌شود نام همین اِستارشیتکت‌هاست (تأکید می‌کنم بر روی نام). اما چه چیزی در معماری این افراد وجود دارد که آنها را برای ما چنین خواستنی می‌کند؟ چه چیزِ این افراد ما را بر آن داشته تا برای این بازیگران عرصه معماری به‌سان هنرپیشنه‌های هالیوودی فرش قرمزی پهن کنیم و به عنوان شیفتگان چشم و گوش‌بسته و طرفدارن سینه‌چاک‌شان به دنبال فرصتی برای امضاء گرفتن از ستارگان مجبوب‌مان باشیم؟ چرا ما خودمان را مقید به حفظ فاصله در برخورد با این افراد می‌دانیم؟ و چرا ناخواسته به قدرت گرفتن این گروه – که در بعضی حوزه‌ها عملکرد مافیایی دارند – کمک می‌کنیم؟

نتیجه منتطقی چنین برخوری در سیستم آموزشی ما، تقلید صرف در ظاهر طرح‌هاست. نتیجه‌اش انبوهی از طرح‌های به‌دست آمده از کلاس‌های طراحی است که در آنها ایده‌های وارداتی و مفاهیم شکل‌دهنده‌، میان‌برهای طراح برای رسیدن به مقصود و تنها استدلال‌های او در جهت توجیه طرح هستند و نه حقیقت طرح. فقدان ترجمه‌ی فارسی کتاب‌های اِستارشیتکت‌ها دلیل دیگری از شناخت ناقص و شیفتگی بیمارگونه ما در پرستش این ستارگان است. رِم کول‌هاوس فوق‌ستاره‌ی معماری روز جهان و محبوب‌ترین معمار این روزها در محافل آکادمیک (بویژه در ایران)، شاید در دلش به این همه جهل و نادانی طرفداران‌اش می‌خندد. او با نیامدنش بهترین جواب را به شیفتگانی که هیاهیوی پوچی بر سر حضور او در ایران به راه انداخته بودند، داد. دست مریزاد! چرا که مسئله بر سر حضور و عدم حضور کول‌هاوس در ایران نیست!

lang="FA">تصویر: پیتر آیزنمن، قهرمان معماری، این بار در لباس قهرمانی فوتبال با پیراهن باشگاه گالاتاسرای (به احتمال زیاد در احاطه هواداران‌اش!). عکس برگرفته از وبلاگ هنر و معماری.

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

Hot & Cool Architecture

شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۵

از منظر تقسیم‌بندی‌های رسانه‌ای مک‌لوهان، معماری نیز قابل تفکیک به دوگونه سرد و گرم است. برای رسانه‌ی معماری مخاطبانی در نظر می‌گیریم و با بررسی رابطه موجود میان این مخاطبان و شخص معمار به عنوان صاحب رسانه‌ی معماری، به گرمی و سردی این رسانه پی خواهیم برد.

نمونه‌ی بارز «معماری سرد» به عنوان مثال در کارهای رِم کول‌هاوس قابل پیگیری است. جایی که معماری بیشتر به شکل (Shape) نزدیک می‌شود و در مقابل پیتر آیزنمن با ارائه کارهایی بر مبنای فرم (Form) «معماری گرم» را به ما معرفی می‌کند.

بنابراین شکل‌گرایی و فرم‌گرایی به‌ترتیب یکی از ویژگی‌های معماری سرد و گرم هستند. معمار شکل‌گرا با طرح خود و ارائه داده‌های کمتر در اثرش، امکان مشارکت و تبادل نظر با مخاطب یا مصرف‌کننده معماری خود را مهیا می‌کند. در مقابل معمار فرم‌گرا با ارائه اثری فرمال و تمام‌ و کمال‌گویی جزئیات شکلی، راه را بر گفتگوی دو جانبه میان طراح و مخاطب اثر مسدود و رابطه‌ای یکجانبه از سوی خود به سمت مخاطب برقرار می‌کند.

به دو تصویر زیر نگاه کنیم. ما به عنوان مخاطب، در مورد کدام یک از این دو اثر بیشتر می‌توانیم با شخص معمار به گفتگوی دوجانبه بنشینیم؟

برج تلویزیوین مرکزی چین (CCTV) در پکن، اثر رم کول‌هاوس

برج معروف به خانه ماکس راین‌هارت (کارگردان تئاتر اتریشی) در برلین، اثر پیتر آیزنمن
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

The Medium is the Message

چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۵

مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز ارتباطات در رسانه‌های جمعی، میان دوگونه مختلف از رسانه‌ها تمایز قائل می‌شود: «رسانه داغ» و «رسانه سرد».

رسانه داغ، اطلاعات فراوانی را به‌همراه جزئیات، غالباً بصورت یک‌سویه در اختیار مخاطب خود قرار می‌دهد. نوشته، الفبای صوتی، کتاب، عکس و رادیو رسانه‌هایی از این دست هستند.

در مقابل رسانه سرد، فاقد جزئیات اطلاعاتی است و داده‌های مختصری را به‌واسطه گوش یا چشم مخاطب به او منتقل و او را از امکان ترسیم تصویری قطعی و نهایی از موضوع مورد بحث محروم می‌کند. مثال‌های مک‌لوهان در این زمینه عبارتند از: تلفن، تلویزیون، کاریکاتور، خط هیروگلیف.

بدین‌ترتیب هر «رسانه داغی»، مجال مشارکت کمتری را در مقایسه با «رسانه سرد» برای همکاری و تبادل نظر در اختیار بیننده یا شنونده خود قرار می‌دهد. بدون شک یک سخنرانی یا یک کتاب امکان کمتری برای مشارکت در مقایسه با یک سمینار یا یک گفت‌وشنود به مخاطبان خود می‌دهند.

با درنظر گرفتن معماری به عنوان یک مدیوم، بحث داغی و سردی رسانه‌ای در معماری نیز قابل پی‌گیری خواهد بود. کافی‌ست معماری دو سبک مختلف، یا حتی معماری دو معمار مختلف را با هم مقایسه کنیم تا به نتایج هیجان‌انگیزی برسیم. نظری اگر دارید، بنویسید.

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

هربرت بایر در باوهاوس

چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۵

مدرسه باوهاوس نقش بسزایی در اعتلای هنرهای کاربردی در آلمان در سال‌های ابتدایی قرن بیستم داشته است. این تأثیر شاید در معماری با نقشی که این مدرسه در توسعه و رواج مدرنیسم بین‌المللی ارائه کرده، چشمگیرتر باشد اما تحولات جزئی‌تری نیز وجود دارند که توسط کارآموزان و استادان این مدرسه صنعتی-هنری بوجود آمده‌اند و کمتر مورد توجه قرار گرفته اند.
هربرت بایر، معمار و هنرمند اتریشی یکی از فارغ‌التحصیلان باوهاوس است که پس از انتقال این مدرسه از وایمار به دساو، به سمت سرپرستی کارگاه “چاپ و تبلیغات” درآمد. او در سال ۱۹۲۶ جایگزینی جدید برای الفبایی که تا آن زمان اساس تاریخی‌اش بر نگارش حروف لاتین بصورت بزرگ استوار بود، طراحی کرد و الفبای کوچک را وارد حیطه طراحی گرافیک کرد. الفبای پیشنهادی بایر موسوم به Universal Alphabet به شرح تصویر زیر بود.


تأثیری که بایر در طراحی پوسترهای مدرسه باوهاوس گذاشت، قابل توجه هستند. پوسترهای پیش از سال ۱۹۲۶ با حروف بزرگ و پوسترهای پس از آن با الفبای جدید بایر طراحی شدند. هربرت بایر در مورد حروف ابداعی‌اش می‌گوید: “حروف نیز باید همانند ماشین‌های مدرن، معماری و سینما، بیانی از زمانه معاصر باشند.” تصاویر زیر بخشی از کارهای بایر در دوران مسئولیتش در باوهاوس را نمایش می دهند.


رویکرد بایر به حروف امروزه هم طرفداران فراوانی در میان دانشجویان معماری دارد و بسیاری از دانشجویان علیرغم الزام قواعد درست‌نویسی زبان آلمانی به نگارش حرف اول کلیه اسامی بصورت بزرگ، از حروف کوچک در ارائه طرح‌هایشان استفاده می‌کنند.

منبع: اینجا

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

اسکناس لوکوربوزیه

سه شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۵

در پست قبلی به طرح‌های معماری بر روی اسکناس‌های یورو اشاره کرده بودم. به دنبال این مطلب، با طرح معماری دیگری بر روی یک اسکناس، اینبار در واحد پولی کشور سوئیس برخورد کردم که ذکر آن را در اینجا خالی از فایده نمی‌دانم.
سوئیسی‌ها به لوکوربوزیه، معمار بزرگ کشور خود می‌بالند. برای خیلی‌ها که تاکنون لوکوربوزیه را با ملیت فرانسوی می‌شناختند، دیدن تصویر او بر روی اسکناس‌های ۱۰ فرانکی سوئیسی اندکی تعجب‌برانگیز است اما واقعیت این است که او علیرغم تمرکز فعالیت‌هایش در کشور فرانسه، یک سوئیسی به حساب می‌آید و تصویر او و آثارش بر روی اسکناس‌های ۱۰ فرانکی این کشور، به همین خاطر و در ستایش او و تأثیرات غیرقابل انکارش بر معماری مدرن صورت گرفته است. بر روی اسکناس تصویر لوکوربوزیه را می‌بینم با همان عینک قاب مشکی آشنایش و در پشت اسکناس تصویری از نظام مدولاری که او برای طراحی معماری و اجزایش ابداع کرده است. در پس‌زمینه پشت اسکناس تصویری از نمای بنای دادگاه عالی چندیگر در هندوستان که بر مبنای همین تقسیمات مدولار طراحی شده نیز به چشم می‌آید.

لوکوربوزیه معماری است که کوشید تا به زبانی مدرن، نظامی ریاضی و برخاسته از تناسبات انسانی به معماری ببخشد. نظام مدولار ابداعی لوکوربوزیه بر دو مفهوم نسبت طلایی و دنباله اعداد فیبوناچی در ریاضیات استوار است و تشریح آن بصورت خلاصه چنین است:
لوکوربوزیه انسانی با قد ۸۳/۱ متر را در نظر گرفت و بر مبنای این ارتفاع استاندارد و قابلیت تقسیم‌بندی پیکر انسانها به فواصل مبتنی بر تناسبات طلایی، چهار نقطه از بدن انسان را به عنوان نقاطی که دارای تناسبات طلایی فیبوناچی در فواصل خود نسبت به یکدیگر هستند را معرفی کرد. چهار نقطه مذکور عبارتند از کف پا، ناف، نوک سر و نوک انگشتان دست در حال بلند کرده و این بدان معناست که بر مبنای این نظام “فاصله بین کف پا تا ناف” با مجموع “فاصله بین نوک انگشتان دست با نوک سر” با “فاصله بین نوک سر تا ناف” برابری می‌کند. (به تصویر پایین که در موره تکنیک وین از مدل واقعی طرح لوکوربوزیه گرفته شده، توجه کنید).
Le Modulor
پی‌نوشت: کوربو هنوز زنده است. گزارش تصویری از مراحل ساخت و تکمیل آخرین اثر او در شهر Firminy فرانسه به نام کلیسای St-Pierre را در اینجا دنبال کنید.

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

تاریخ معماری اسکناسی

شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵

نمایش تاریخ معماری اروپا و سبک‌های هنری وابسته به آن، ایده اصلی در طراحی اسکناس‌های یورو – واحد پولی اروپای متحد – بوده است. دیگر خبری از رهبران سیاسی کشورها و چهره‌های این افراد بر روی اسکناس‌ها نیست و به جای آن هر اسکناس، یک سبک معماری را در قالب دو نمونه‌ی تصویری، که یکی در رو و دیگری در پشت اسکناس چاپ گردیده، معرفی می‌کند. تصویرسازی روی اسکناس دربرگیرنده سردر یا ورودی ساختمان‌ها در یک دوره خاص تاریخی‌ست و تصویرسازی پشت آن، نمونه‌ای از پل‌سازی را در همان دوره، نمایش می‌دهد.


نکته قابل توجه در تصاویر چاپی شده بر روی این اسکناس‌ها، تلاشی است که برای پرهیز از اشاره مستقیم به یک اثر معماری خاص صورت گرفته و در آن تنها به نمایش مؤلفه‌ها و اجزای ساختاری هر سبک – بصورت کلی – بسنده شده است. بنابراین ایتالیایی‌ها - که شکوه رنسانس اروپا را در مرزهای کشور خود تجربه کردنده‌اند - نمی‌توانند افتخار این دوران را به تنهایی به دوش بکشند و این دوره، به عنوان بخشی از تمدن تمامی کشورهایی که امروزه در قالب اتحادیه اروپایی در حال اتحاد با یکدیگر هستند، به رسمیت شناخته می‌شود. (به تصویر اسکناس۵۰ یورویی دقت کنید)

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

فرانک گری در مجموعه تلویزیونی سیمپسون‌ها

یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۵

فرانک گری به عنوان شخصیت کارتونی مهمان، در یکی از قسمت‌های مجموعه تلویزیونی سیمپسون‌ها با صدای اصلی خود، در مقام معماری که از او برای طراحی سالن کنسرت سپرینگ‌فیلد دعوت به همکاری می‌شود، ایفای نقش نموده است. با توجه به محتوا و مخاطبان این مجموعه پرطرفدار تلویزیونی در سرتاسر دنیا، باید فرانک گری را شناخته‌شده‌ترین معمار در عرصه فرهنگ عمومی دنیا دانست. طنزی که این برنامه از آن برای توصیف معماری فرانک گری استفاده می‌کند، شاید به نوعی تفسیری باشد از نگاه عموم مردم به جریان معماری معاصر که در نهایت معماری را به زندانی برای شهروندان مبدل می‌کند. از کنار این طنز نباید به آسانی گذر کرد. در زیر خلاصه داستان به همراه تصاویر متناسب با آن ارائه می‌شود:


فصل ۱۶، اپیزود شماره ۱۴
عنوان اصلی اپیزود:
“The Seven-Beer Snitch”

فرانک گری برای کنترل صندوق پستی از خانه‌ دکانستراکتیویستی مشهورش در سانتامونیکا خارج می‌شود.

در میان نامه‌ها، نامه‌ای از کمیته فرهنگی سپرینگ‌فیلد توجه او را به خود جلب می‌کند. با توجه به طرح تالار موسیقی والت دیسنی در لوس‌آنجلس، از او برای طراحی سالن کنسرت سپرینگ‌فیلد دعوت به همکاری شده است. گری از این پیشنهاد کاری چندان راضی به نظر نمی‌رسد، و به عنوان امتناع، نامه را مچاله کرده و آن را به گوشه‌ای پرتاب می‌کند.

جرقه لازم برای شروع کار در ذهن گری زده می‌شود. او از فرم کاغذ مچاله‌شده بر روی زمین، ایده اولیه طراحی پروژه را می‌یابد. “Frank Gehry, you’ve done it again!”

گری ماکتی از طرح خود را در شورای شهر سپرینگ‌فیلد ارائه می‌کند.

طرح جسورانه ارائه شده مورد توجه حاضران جلسه قرار می‌گیرد و همه برای احداث این پروژه به آن رأی مثبت می‌دهند.

عملیات ساختمان‌سازی شروع می‌شود و برخلاف انتظار چنین به نظر می‌آید که اسکلت ساختمان، از الگوی ساختمانی مرسوم با خطوط عمود بر هم پیروی می‌کند.

با ضربات محکم ۲ جرثقیل، اسکلت از فرم قبلی خود خارج و به طرح مورد نظر گری نزدیک می‌شود.

و در نهایت فرم مورد نظر گری حاصل می‌شود.

و آقای معمار آن را تأیید می‌کند.

بعد از تکمیل ساخت، به دلیل خطوط نرم و منحنی‌های به کار رفته در طراحی، گری با جارو بچه‌هایی را که در حال اسکیت‌سواری بر روی سطوح این ساختمان هستند را از محل دور می‌کند.

روز افتتاحییه سالن کنسرت، با اجرای سمفونی پنجم بتهوون فرا می‌رسد.

طراحی داخلی سالن، یادآور فضای داخلی تالار موسیقی والت دیسنی در لوس‌آنجلس است. در شب افتتاحیه، افتضاح بزرگی به بار می‌آید، چرا که مردم سپرینگ‌فیلد - که رابطه چندان خوبی با موسیقی کلاسیک ندارند – تنها پس از شنیدن ۴ نت از سمفونی پنجم بتهوون سالن را به نشانه اعتراض ترک می‌کنند.

شورای شهر، سالن موسیقی را به شخصی به نام آقای Burn می‌فروشد و او هم پس از انجام تغییرات لازم، آن را به زندان محلی تبدیل می‌کند.

و در نهایت تکمیل ساختمان زندان.
منبع تصاویر: وبلاگ Da
vid Teoh

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

لوگوی محبوب ۳

پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۵

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

لوگوی محبوب ۲

جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۸۴
منبع: دی پرسه
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

ایده بارکد در طراحی لوگوی اتحادیه اروپا

شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۴

اتریش از ابتدای سال ۲۰۰۶ ریاست دوره ای اتحادیه اروپا به مدت ۶ ماه بر عهده گرفته است و جالب است بدانید که در دوره مسئولیت این کشور، برای اولین بار از لوگوی طراحی شده “رِم کولهاس” و دفتر معماری “OMA” بطور رسمی در تبلیغات عمومی شهر و موسسات سیاسی استفاده شده است.

ایده اولیه این طرح، بر مبنای ایجاد یک زبان بصری خاص بین کشورهای عضو، در سال ۲۰۰۱ توسط کولهاوس ارائه شد و او سعی کرد با استفاده از ایده بارکدها تنوع رنگ و گوناگونی موجود در اروپای متحد را به کمک رنگهای اصلی پرچم هر کشور به تصویر بکشد. شاید تاکنون اروپا با رنگِ غالبِ سبز در جهان شناخته شده بود (به عنوان مثال به رنگ سبز به عنوان نماد قاره اروپا در لوگوی بازیهای المپیک اشاره می کنم) ولی در طرح کولهاوس هلندی با مجموعه ای از رنگها مواجهیم که بیشتر به نشاط و گرایش شهروندان اروپایی به زندگی اشاره دارد. ویژگی مثبت طرح، قابلیت گسترش آن است به نحوی که با افزایش کشورهای عضو اتحادیه اروپا، پرچم کشورهای جدید به راحتی قابلیت افروده شدن در بارکد فعلی را دارند. فعلاً پرچم ۲۵ کشور در طرح گنجانده شده است.

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Live
  • Yahoo! Buzz
  • E-mail this story to a friend!

Designed by BPL & PRT. Translated to Persian & RTL by P30design.