بهاریه
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۶Tehran
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۵طهران را هرگز ندیدهام. در مقایسه با تهران شنیدهام و میدانم که:
طهران آسمانش آبی بود. تهران آسماناش خاکستری است.
طهران پنج محله داشت. تهران بیشمار محله دارد.
طهران با خندق پیرامونیاش از اراضی اطراف جدا میشد ولی تهران با افقهای ناپیدایش به شهرهای اطراف پیوند خورده است.
طهران سیزده دروازه داشت. تهران به دروازه اعتقادی ندارد و بهجایش ساختمانهای گل و بلبل دیگری دارد.
طهران طول و عرض داشت. به هشتضلعی ناقصالاضلاعی میمانست. تهران در مقابل ارتفاع دارد. به هیچ چیزی نمیماند.
طهران، شهر طهرانیها بود. تهران، شهر فرنگ (از همه رنگ) است.
طهران مردم داشت. تهران تودهای از مردم دارد.
طهران دارالفنون داشت. تهران البته دانشگاهها دارد.
طهران مرد از بس که جان نداشت. تهران در حال مردن است از بس که جان و جا ندارد.
چهلپنچاه سال زمان برای اتفاقِ تبدیل تهران قدیم به تهران کافی بود. چهلپنچاه سال. برای من البته ثانیهای با جایگزینی «ط» با «ت».
“آی تهران… شهر من…. آمدهام به دیدارت!”
تهرانِ فردا را هرگز ندیدهام. دوست ندارم چیزی از آن بدانم یا بشنوم. اینبار اتفاق سریعتر از قبل روی خواهد داد. چهلپنجاه سال برای اتفاقهاست. برای تهران باید به دنبال واژهای نو باشم تا بتوانم به کمک آن بعد از استحالهی جدیدش، انبوهی از تغییر و تحولات را در کوتاهترین زمان ممکن بیان کنم. “آی دِهران… شهر افسانهای من! پدر و پدربزرگات به تاریخ پیوستند، تو لااقل نغمهای خوشتر برای شهروندانات ساز کن! نمیتوانی؟”
Fifteen Minutes of Fame
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal شنبه ۲ دی ۱۳۸۵کمی بیش از یک سال است که نوشتن در اینجا را شروع کردهام. وقتی به نتیجهی این یک سال نگاه میکنم چیز زیادی پیدا نمیکنم، فقط یاد نقل قولی از اندی وارهول میافتم که طبق آن، در دههی شصت میلادی از حق عموم برای کسب “۱۵ دقیقه شهرت جهانی” در آینده سخن گفته بود. حالا در آستانه سال ۲۰۰۷ میلادی، با رواج وبلاگنویسی و به وجود آمدن شخصیت مجازی افراد در فضای اینترنت با گسترهی جهانی، پیشبینی وارهول به واقعیت نزدیکتر شده است. میماند مانع نسبتاً مرتفعی بر سر راه به نام زبان که باید به فکر پریدن از روی آن باشیم – یا حداقل باشم.
شروع با بلاگر بتا
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۵هر چه منتظر دعوتنامهی گوگل ماندم تا من را به عنوان یکی از مشتریان سابقاش در بلاگر، به بلاگر بتا دعوت کند، به نتیجهای نرسیدم. خودم دست به کار شدم و بدون تغییر نشانی، اسبابکشی کردم آمدم به بلاگر بتا. حالا کارم خیلی راحتتر شده و بهانههایم برای ننوشتن کمتر. خانهی جدید امتیازهای فراوانی دارد. حداقل وابستگیام را به دانستن «زبان نشانهگذاری اَبَرمتن» برای نوشتن و تغییر اجزای صفحه کاهش داده است.
همهی این تغییرات و افزوده شدن کامنتدانی هالوسکن، با کمک آقای Digizen مهیا شد. از او ممنونم.
پایان ِ نامهی تکلیف؟
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal جمعه ۷ مهر ۱۳۸۵«اگر به ناگهان نباشم همه جا لابد هستم جایی همین دور و برها.» ه. گلشیری
مدتیست که نیستم همهجا. چیزی در حد دو ماه. آمدهام «اینجا» برای بهسرانجام رساندن تنها کاری که از هفتسالگی بدان اشتغال داشتهام. تحصیل. باید پروندهای را که -البته با یکی دوسال ارفاق- نزدیک به بیستسال از گشوده شدنش میگذشت به ناگهان و در فرصتی محدود مختومه میکردم. دادگاهی برای بررسی پروندهام در آخرین روز تابستان تشکیل جلسه داد و بعد از نشستی یکساعته و کسب اطمینان از اینکه من در عمل به «تکالیف» کوتاهی نکردهام، پرونده را مختومه اعلام کرد. تحصیلِ تکلیفیام در «اینجا» تمام شد.
حالا مشکلم این شده که وقتی بازگردم «آنجا»، دوباره پرونده مفتوح دیگری را در مقابل خواهم داشت و دوباره همان تکالیف و فراز و نشیبهای قبلی برای مختومه کردن. عمل به تکالیف بخش جداییناپذیر از زندگیام شده و ترجیح دادهام در برابر زورگوئیهای مستبدانهاش سکوت اختیار کنم. فعلاً همین دور و برها هستم.
IRAN
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۵عید شما مبارک
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴
سال نو بر همه انسانهایی که نوروز را جشن می گیرند مبارک.
این هم یک لینک نوروزی.
طرح ِ نوشته های آتی
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴تجدید نظر
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۴در آستانه
نوشته شده توسط نصیر زرین پناه | personal چهارشنبه ۷ دی ۱۳۸۴تعطیلات کریسمس و سال نو میلادی مدتی است که آغاز شده. اگر چه که نمی توانم شور و شوق نهفته ی مردم در این روزها را -بخاطر تفاوت فرهنگی ام با آنها- بخوبی درک کنم، اما هیجان عمومی و حس جاری شان را لمس می کنم و از نشانه های موجود در رفتارشان، از خریدهای ویژه عیدی شان، از بازارهای متراکم پر از جمعیت شان، از تبریک گفتن های کوچه و خیابان شان، از لبخندهایی که بر لبهاهاشان و تزئیناتی که بر گذرهاشان نقش بسته، از برنامه های مخصوص تلویزیونی شان، از همه و همه اینها به وجود اتفاقی بزرگ در دلهایشان پی می برم. اتفاق بزرگی که برای ما در اسپند ماه آغاز و به نوروز ختم می شود، برای عده ای هم اکنون در حال روی دادن است.
اتفاق بزرگ مردم تا دو سه روز دیگر ادامه خواهد داشت. در آستانه به تماشا باید نشست








