سلام.
صاحب این وبلاگ از امروز به خانهی شخصی جدیدش نقل مکان کرده است. تمامی اسباب و اثاثیهی خانهی اجارهای قبلی روی سرویس بلاگر، با دقت و وسواس ستودنی برادر عزیز و دوست عزیزش به خانهی جدید انتقال داده شدهاند. همهی نوشتههای قبلی به همراه کلیهی کامنتهایِ مرتبط با آنها در قالبِ این قالبِ تازه، مجدداً بازانتشار مییابند و مطالبِ جدیدتر نیز بتدریج به این صفحه افزوده خواهند شد. از دوستان عزیزی که از نشانی قبلی این وبلاگ در پیوندها یا لینکهای وبلاگ خود استفاده کرده بودند، خواهش میکنم که از نشانی جدید استفاده نمایند. نویسنده همچون گذشته حق بهروز کردن مداوم یا غیرمداوم این صفحه و نوشتن معماری یا غیرمعماری را برای خود محفوظ میداند. ممنون که این نخستین پیام را در صفحهی جدید خواندید.
فعلاً خدانگهدارتان.
تهران همآنی است که بود، همآنی که باید باشد. هیچ ساختمان و برج و بارویی در این شهر شاخصتر و دیدنیتر از رفتار پیچیده و عجیب و غریب ساکنانش نیست. اگر مثلاً برای درک پیچیدگی «حجم خارجی مجسمهوار»* ساختمان جدید سینما آزادی بعد از غیبت ده سالهاش، نگاهی نهچندان عمیق کفایت میکند، برای پیبردن به شیوهی رفتاری مردمِ شهر، باید علاوه بر ایرانی بودن، زمان بهمراتب طولانیتری را به مشاهدهی روزمرهگیهای افرادِ پیرامون خود اختصاص دهید.
برای اینکه از حق کار و زندگی فعالانه در تهران برخوردار شوید باید قبل از هر چیز عادتوارههای* مردمانش را درونی کنید. در واقع اصول همرنگشدن با همشهریان را فرا بگیرید هر چند که بهکارگیری این اصول برخلاف خواست باطنیتان باشد. استقلال میتواند بهتنهایی هزینهبَر و دردِسرساز باشد، پس از خواست باطنیتان در جهت بیشینهسازی منافع فردی صرفنظر کنید. از نظر شخصی منفعل باشید تا مسیر دسترسی به اهداف فعال شود. مدعی باشید و تواناییهای هیچ همکار و همصنفی را تأیید نکنید، هرچند که برای حفظ رابطه، مجاز به مجیزگویی در حضور همین همکار و همصنفِ کارنابَلَدِ هستید. رابطه همهجا مهم است. اینجا مهمتر. سرتان همهجا باشد غیر از کاری که مسئولیتش را بر عهده گرفتهاید. در خلوت از زمین و زمان گلایه کنید ولی از انتقاد علنی چشم بپوشید، چرا که اینکار نه بهصرفه است و نه امیدی به بهبود شرایط از طریق پرسشگری وجود دارد. جا ماندن از قافله خطرناک است. باید خودتان را در همهی امور صاحبنظر بدانید. دلسوزی نه کار شما، بلکه «وظیفه»ی افرادی است که بهرهی کمی از ضریب هوشی بردهاند. حماقت «دیگر» بس است. بس. به تئوری توطئه اعتقاد داشته باشید، ولی در نهایت مسیر ترقی و پیشرفت خود را در یکی از کشورهای خارجی، در شهرهای اروپایی و آمریکایی جستجو کنید.
عادتهای شرطیشده، طبیعت ثانویهی گسترهی وسیعی از ماست که ناخودآگاه در زندگی، تحصیل و کار روزمره بازتولید میگردد.
* نقل از نوشتهی بابک شکوفی در ماهنامهی فیلم شماره ۳۷۴
* «عادتواره» یا خصلت، ترجمهی واژهی Habitus در ترمینولوژی پیر بوردیو، جامعهشناس معاصر فرانسوی است.
ویلا ساووا، اثر لوکوربوزیه، ۳۰-۱۹۲۸

۱- پوآسی (Poissy) تا پاریس فاصلهی چندانی ندارد. برای دیدن ویلا ساووا (Villa Savoye) کافی است که از مرکز پاریس سوار یکی از قطارهایی شوید که شما را به دهکدهی پوآسی میرساند. در ایستگاه قطار پوآسی آرامش خاصی حکمفرماست و از تراکم و ازدحام جمعیتی که تا دقایقی پیشتر در پاریس میدیدی، نشانهای نمییابی. اما مشکل از آنجا آغاز میشود که ویلا ساووا با فاصلهی نسبتاً قابل توجهی از ایستگاه قطار قرار گرفته و برای رسیدن به آن باید یا مسیر ۲۰ دقیقهای را پیاده طی کنی و یا به کمک یکی از خطوط اتوبوس دهکده خودت را به آنجا برسانی. به خاطر همین فاصله، کمکم با جوانان عمدتاً دانشجویی در پیرامونت برخورد میکنی که که از کشورهای مختلف برای دیدن شاهکار لوکوروبوزیه به پوآسی آمدهاند و همگی سردرگم بهدنبال پاسخی بر یک پرسش میگردند: “ویلا ساووا در کجای پوآسی قرار گرفته؟”
۲- برخورد ما با آثار بزرگ و تأثیرگذار معماری همیشه از طریق واسطهای به نام کتب و مجلات معماری صورت گرفته است. برخورد از نردیک و بلاواسطه با این آثار لذت خاصی دارد. در واقع این لذت شامل مشاهدهی عینی چیزی است که بهدنبالش بودهاید در سه بعد و با اندازههای واقعیاش یا قدم زدن در فضای داخلیای است که تا پیش از این آن را تنها از روی نقشه و خطوط ترسیمیاش میتوانستید در ذهن خود مجسم کنید. ویلا ساووایی که به چشم میبینید، همانی نیست که قبلتر در کتابها و مجلات دیده بودید.
۳- اینکه تا چه حد ویلا ساووا «ماشینی برای زندگی» است بر من مشخص نیست. ستونهای بتنی، بام مسطح، باغ روی بام، پلان آزاد، نمای آزاد و پنجرههای طویل و سرتاسری هیچکدام علیرغم تعریفهای موجود، دلیلی بر مشابهت این ساختمان با ماشین نیستند چرا که ترکیب این عناصر مدرن به دست لوکوربوزیه به صورتی هنرمندانه و شاعرانه صورت پذیرفته و او سعی کرده تا همهی شرایط آسایش زندگی آدمی از نوع مدرنش را برای ساکنان این ویلا بدور از روحیهی ماشینی فراهم آورد: پارکینگ، حمام، استخر، سرویس بهداشتی، اتاق مطالعه، اتاق کار همه اتفاقات جدیدی در عرصهی معماری به سال ۱۹۲۸ هستند. بعلاوه تقریباً از همه جای ساختمان چشماندازی بیبدلیل به طبیعت و محیط پیرامون وجود دارد. ویلا ساووا خانهای برای «زندگی» است.
۴- ویلا ساووا بهمانند یک موزه اداره میشود. ورودی آن برای دانشجویان هنر و معماری رایگان است و سایرین تنها با پرداخت چهار و نیم یورو اجازهی ورود پیدا میکنند. در ابتدای ورود به ساختمان کتابهایی با مضمون لوکوربوزیه و آثارش اکثراً به زبان فرانسوی به فروش میرسند و ماکتی از ساختمان در طبقهی همکف در معرض دید عموم قرار داده شده است.
۵ـ طراحی مبلمانها و آرایش فضاهای داخلی ویلا بصورت دورهای و توسط هنرمندان معاصر صورت می گیرد.